✍حکایت امروز ما ... "غلام سیاه!" غلام بود و سيه چهره ... امّا دلی داشت به پهنای اقيانوس! وقتی که سیّدالشهدا علیه‌السّلام به او فرمود : تو آزادی ... بغض کرد و گفت : در دنیا سیاه‌رویم، آیا در آخرت سفیدرو نباشم؟! رخصت خواست و راهیِ میدان شد، رجز خواند و چند جنگ تن به تن را پیروز شد ... و وقتی از پای افتاد ... سرش روی پای مولایش بود! همان جایی كه سر علی اكبر علیه‌السّلام بود! مولای كريم دعایش كرد : چهره‌ات نورانی! بدنت خوشبو! و با محمّد و آل محمّد علیهم‌السّلام محشور گردی! 🔹يا صاحب‌الزّمان! غلام رو سیاهی اینجا هست ... که آرزو دارد در آخرت، سپیدرو باشد و در دنیا خدمتگزار! و تا وقتی بیایید باشد و رخصت بطلبد و برود میدان! و وقتی از پای افتاد سرش روی پای مبارک شما باشد! و شما دعایش کنی که چهره‌ات نورانی! بدنت خوشبو! و با محمّد و آل محمّد علیهم‌السّلام محشور شوی! •••یاری کنیم امام زمان مان را••• عجل لولیک الفرج 🤲❤ بخیر جان جانان مهدی جان عج 💚🌙🌟❤