🪴 🪴 🌿﷽🌿 -بوي چوب رنده شده در بيني ام پيچيد. چه بوي مطبوعي. بوي كار و تلاش. انگار بوي تازه اي به بوهاي بهار افزوده شد. ماحصل حركات عضلات. ساكت به او نگاه كردم. از پشت پيچه چه طور فهميد جوان هستم؟ شايد از لحن :صدايم بود. گفتم .برايتان پيغامي دارم شما:با تعجب نگاهم كرد. به زن جواني كه او را مودبانه خطاب مي كرد و برايش پيغام داشت. پرسيد براي من؟ - بله - !!من رحيم نجّار هستم ها - .چه اسم قشنگي. به دلم نشست .مي دانم - شما كي هستيد؟ - .دختر بصيرالملك - مودب ايساد ٌ.آهسته رنده را زمين گذاشت .سلام خانم. ببخشيد نشناختم. لابد پيغام براي پسر انيس خانم است - .بله. زحمت است ولي بگوييد شايد كارشان در منزل ما طول بكشد. نگران نشوند - .به روي چشم - يادتان كه نمي رود؟ - .اگر زنده باشم نه - :زبانم لال شود كه گفتم .خدا كند هميشه زنده باشيد :يك لحظه مات ايستاد و نگاهم كرد و پوزخندی دوباره گوشه لبش ظاهر شد و گفت فقط براي اينكه پيغام شما را برسانم؟ - :به سرعت گفتم .خداحافظ - ديگر زيادي پررو شده بود. برگشتم و به راه افتادم. تازه خانه راه افتاد. نسبت به او دايه لخ لخ كنان از كنار سقّا خشمگين شدم. زن احمق، تنبل. جان مي كند تا راه برود. نسبت به خودم خشمگين شدم. اي دخترە بي عقل. زير روبنده با غضب اداي خودم را در آوردم: » خدا كند هميشه زنده باشيد « اي احمق، نفهم، درازگوش. از او خشمگين .شدم. شاگرد نجار بي سر و پا. تا به اين آشغال ها رو جلدهي پر رو مي شوند. !دوباره صداي رنده بلندشد و دلم فرو ريخ. يعني چه؟ همه چيز آماده بود. شيريني مي پختند. من كه عاشق باقلوا بودم عقم مي گرفت. از نان نخودچي حالم به هم ميخورد بدم مي آمد. دلم مي خواست لباس هاي نوي خود را تكه پاره كنم. چه دردم بود؟ نمي دانستم. فقط دلم .مي خواست بميرم. يا بميرم يا كه؟ ... يا ... كه؟ نمي دانستم در عرض يك هفته دوباره با كالسكه از برابر دكّان نجاري رد شدم. رنده و رنده و رنده. مردك پر رو كالسكه ما را شناخته بود. يك هفته است آدم جرئت نمي كند از خانه اش بيرون بيايد. بايد به دايه بگويم. نه، به فيروز خان مي گويم. نه بابا، ول كن. مي زند مي كشدش. خون سگ مي افتد به گردنم. به پدرم مي گويم. نه ديگر بدتر. پس به مادرم ... اصالً چه بگويم؟ بگويم هر وقت كالسكه از دكان نجاري رد مي شود او به كالسكه نگاه مي كند؟ مگر غدقن و قرق است! خوب، من چرا نگاه مي كنم!من بايد محل نگذارم. شايد قبالً هم همين طور بوده. شايد قصاب و نانوا و كله پز هم نگاه مي كنند. از روي كنجكاوي. آخر ما در اينه آدم هاي سرشناس و معتبري هستيم. فقط فرقش اين است كه من به آن ها توجهي ندارم. اهميتي ندارد. آن قدر نگاه كند تا جانش در آيد. ولي كرم از خود درخت !بود. نمي دانستم چرا دلم مي خواست كروك كالسكه را عقب بزنم تا نگاه او از روي چادر مرا نظاره كند 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ @delneveshte_hadis110 <====💠🔶🌹🔷💠====>