بر اثر اصابت تیر، از ناحیه کتف مجروح شده بود
یک روز تصمیم گرفت برای سرکشی و کسب اطلاع ، از انبارهای لشکر بازدید کند
مسئول انبار، پیرمردی بود به نام حاج امرالله با محاسنی سفید که با هشت جوان بسیجی در حال خالی کردن کامیون مهمات بود،
او که آقا مهدی را نمی شناخت تا دید ایشان در کناری ایستاده و آنها را تماشا میکند فریاد زد:
جوان چرا همین طور ایستادهای و ما را نگاه میکنی بیا کمک کن بارها را خالی کنیم ، یادت باشد آمدهای جبهه که کار کنی
#شهید_باکری با معصومیتی صمیمی پاسخ داد: بله چشم،
و با آن کتف مجروح به حمل بار سنگین پرداخت،
نزدیکی های ظهر بود که حاج امرالله متوجه شد که او آقامهدی،
#فرمانده_لشکر است،
بعض آلود برای معذرتخواهی جلو آمد که مهدی گفت:
حاج امرالله،
#من_یک_بسیجی_ام
🌷شهید مهدی باکری🌷
نثار روح مطهر همه شهدا و امام شهدا صلوات
#دفاع_مقدس
#ما_ملت_امام_حسینیم
✌️✌️✌️