🔳🔳🔳🔳🔳🔳🔳🔳🔳🔳🔳🔳🔳🔳 شال می بست و ندایی مبهم که کمربند شهادت محکم پیشوایی که ز شوق دیدار می کند قاتل خود را بیدار ماه محراب عبودیّت حق سر به محراب عبادت منشق می زند پس لب او کاسه ی شیر می کند چشم اشارت به اسیر چه اسیری که همان قاتل اوست تو خدایی مگر ای دشمن دوست در جهانی همه شور و همه شر ها علیٌّ بشرٌ کیف بشر شهريار