• 💚🌿💚🌿💚🌿💚 • °•○●﷽●○•° ✍️بھ قلمِ |میـم . علےجانپور چند صفحه از قرآن رو بخاطر اینکه کسے تو نمازخونه نبود تقریبا بلند خوندم ؛ بعد هم تصمیم گرفتم دو رکعت براۍ سلامتے و ظهور آقا امام زمان ﴿عج﴾ نماز بخونم .. بعد از اتمام نمازم دیدم یه پسر جوونے هم سن و سال خودم یا شایدم کوچکتر وارد نماز خونه شد .. چشماش گریون بود ، اومد کنار کمدۍ که درش قرآن و زیارات بود نشست .. یک قرآن گرفت و سر بلند کرد و بهم نگاه کرد لبخندۍ زدمو و سرمو انداختم پایین ؛ با تسبیحم ذکر میگفتم که با صدایے که به راحتے میتونستم بفهمم خیلی بغض کرده گفت : _بلدۍ قرآن بخونے ؟! متعجب سرمو بلند کردم مبهوت گفتم :+چے ؟ _از لباس پوشیدنت معلومه مذهبے هستے ، حتما بلدۍ قرآن بخونے ! با لبخند سرمو تکون دادم که گفت :_میشه چند صفحه برام بخونے ¡ +بله حتما .. بلند شدم و رو به روش نشستم ، قرآن رو از دستش گرفتم و بازش کردم .. متن سوره برام نمایان شد ، تنم لرزید ؛ چطور ممکنه که یک سوره‌اۍ بیاد که مخصوص آرامشه .. و واقعا این پسر به یه آرامش قلبے احتیاج داشت .. بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم المر . تِلکَ ءَایٰتُ الکِتٰبِ وَ الَّذِۍ اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَّبِکَ الحَقُّ وَلٰکِنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لَا یؤمِنونَ .. حدود دو صفحه از این سوره رو خوندم که رسیدم به آیه‌اۍ که .. آیـه ... هعے چه اسم آشنایے که .. بگذریم .. رسیدیم به آیه‌اۍ که سجده داشت ، البته سجده واجب نداشت اما دوست داشتم سجده رو بریم تا بیشتر با این چیزها آشنا بشه .. سر بلند کردم و گفتم :+چے صداتون کنم بزرگوار ؟ نگام کرد ، چشماش پر از اشک بود ؛ نمیدونم چرا ولے این پسرۍ که الان رو به روم نشسته .. لباس پوشیدنش و کلامش به مذهبے ها نمیخوره ولے از رو ظاهر هم نمیشه دیگران رو قضاوت کرد ، نمیخواستم چیزۍ بپرسم شاید ناراحت بشه و یا خداهے نکرده اگر کسیو از دست داده غمش تازه بشه ! با صداۍ خشدارۍ گفت :_سبحان هستم ! +منم مجتبے هستم از آشناییتون خیلے خوشحالم .. لب زد و :_همچنین ... ادامـه داࢪد ... ڪپـے بـھ هـࢪ نحـوۍ ممنـوع و پیگـࢪد قـانونـے داࢪد ❌ پـرش به پـارت اول ↯ http://eitaa.com/dokhtaranzeinabi00/23825 لینـک کانـالمونِ ↯ https://eitaa.com/joinchat/3764518990C8dcd051ac8 • 💚🌿💚🌿💚🌿 •