ظرف‌غذایش کہ دست‌نخورده مـےماند وحشت‌مـےڪردیم. مطمئن‌می‌شدیم بہ‌گروهانے در یك‌گوشۂ‌خطِ لشڪر غذانرسیده؛🥘 این‌طورۍ اعتراض‌مےكردبہ‌کارمان. تا آن‌گروهان را پیدانمـےکردیم و غذانمیدادیم‌بھشان لب بہ‌غذایش‌نمی‌زد.シ💔 گاهـے۴۸ساعت غذانمـےخورد تایقین‌ڪند همہ‌غذاخورده اند