این روزها داریم سعی میکنیم تو شهر جدید جا بیافتیم.
یک دنیا کار هست که باید انجام بشه.
امروز بالاخره ثبت نام زهرایاس تموم شد و نکته جالبش این بود که معلمش دورگه است. پدرش ایرانی بوده البته کلا چیزی از ایران و فارسی بلد نیست گویا و کاملا تیپ آلمانی هاست.
این مشکل ساز میشه یا کمک کننده است هنوز نمیدونم.
سرجمع کردن کارها یکم سخته این روزها.
از اون طرف خدا رو شکر میکنم که سرم حسابی شلوغه وگرنه این درد جاموندن از کربلا و اربعین قابل تحمل نبود.
یادتونه چقدر پارسال تلاش کردم که برم و همه گفتن تو بارداري خطرناکه و بگذار سال بعد.
اینم سال بعد!
خدای من شکایت نمیکنم ولی...
برای ما مخصوصا زهرایاس و مسائل پیش روش دعا کنید لطفا