#شهید_هادی
#حاجت_روایی
#کرامات
#توسل
🌹اگر خاطره یا توسلی با شهید والامقام ابراهیم هادی داشتید و یا کرامتی از ایشون دیدید به آیدی زیر ارسال بفرمائید تا در کانال قرار داده شود
خادم الشهدا:
@hasbiallah2
@ebrahim_hadiedelha
❣🕊❣🕊❣🕊❣🕊❣🕊❣
#ارسالی اعضای محترم کانال ⤵️
سلام عرض میکنم خدمت شما خادمین شهدا ممنون از کانال خوبتون که مارو با شهدا بیشتر آشنا کردید.. شاید باورتون نشه ولی تو این سه سالی که زندگینامه شهدارو خوندم خیلی باهاشون انس گرفتم خیلی حاجت گرفتم اما این دوتای آخر خیلی فرق میکنه ،
من همیشه خواسته های کوچیک داشتم از شهدا و این از ذهن من گنهکار بود که فکر میکردم نمیشه مشکلات سخت تر و از شهدا درخواست کرد.تقریبا سه ماه مونده به سر سال خونمون، از شهید بزرگوار عزیزتراز جانم شهید ابراهیم هادی خواستم که لطفی کنه یه کاری کنه که صابخونه اجاره رو خیلی اضافه نکنه منم قول میدم ۱۸روز به نیت سن حضرت زهرا روضه بگیرم
چون مستاجر هستم نمیشد که همه ۱۸روزو تو خونه بگیرم بنابراین تصمیم گرفتم هرشب از یه ربع تا ۴۵دقیقه آخر شب روضه ی حضرت زهرا گوش بدم و به نیابت از ابراهیم هدیه بدم به حضرت زهرا و پرچم فاطمیه رو به اتاقم بزنم و فقط روز آخرو تو خونه بگیرم و ۱۸نفرو دعوت کنم
این سه ماه گذشت و خبری از صابخونه نشد من به همسرم گفتم شما تماس بگیر ببین باید چیکار کنیم بالاخره میریم یا می مونیم.. همسرم گفت اون صابخونه س ما نباید تماس بگیریم خلاصه دوهفته از سر سالمونم گذشت و ما همون قیمت قبلی رو میزدیم براش، اونم چیزی نگفت
یه ماه گذشت از این ماجرا بالاخره یه روز همسرم خودش تماس گرفت گفتش ما امسال مهمونتون هستیم یانه؟ اون بنده خدا هم گفت؛ معلومه که هستین من با همسرم مشورت میکنم وبهتون خبر میدم
و الان سه ماه گذشته وما همون قیمت پارسال اجاره میدیم اینم نگفتم من همون چهار ماه قبل از سر سالم خواب میدیدم که همسایه طبقه اول ساختمون که فامیل صابخونه ما میشد اومد و بهم گفت که صابخونتون با ما تماس گرفته و گفته که امسال هم به قیمت پارسال بشینید من اعتنایی به خوابم نکردم گفتم حالا خوابه دیگه انشالله که همینطور بشه،،
اما خداروشکر همین طور شد این قضیه تموم شد و به لطف خدا و شهید هادی مشکلم حل شد هنوز چند روزی نگدشته بود که همسرم سر کار کردن با همکارش که تولید کننده پوشاک بود به مشکل خورد و بحثشون شده بود همونجا کار به زد وخورد میرسه و سر اون بنده خدا شکسته بود و پرده گوشش پاره شده بود.
وقتی همسرم اومد خونه ماجرارو تعریف کرد که چیشده گفت؛ که اول اون ناسزا گفته و زده وگرنه من نمیزدم اونم با چوبی که اونجا بوده چند ضربه به سرش میزنه ..چند روز گذشت و کار بیخ پیدا کردو طرف شکایت کرد و چون مدرکی نداشتیم بخاطر همین نمیتونستیم کاری انجام بدیم و محکوم میشدیم یه ماه و چند روز گذشت و من دوباره دست به دامن شهیدابراهیم شدم ازش خواستم کاری انجام بده خیلی ناراحت بودم دوباره نذر کردم این مسئله ختم بخیر بشه من یه ختم کامل قرآن میگیرم برات و یه کیسه برنج میگیرم لوبیا پلو درست میکنم و میبرم به کارتن خوابای اطراف شهر میدم و همون شب صلوات حضرت زهرا رو ۵۳۰مرتبه خوندم و هدیه کردم و از خانم حضرت زهرا هم کمک خواستم فقط این مشکل حل بشه..
۴شب بود از سردرد و گردن درد نمیتونستم بخوابم همسرم از من بدتر! سر همین قضیه با همسرم دعوای بدی داشتیم بعد ۱۷سال زندگی بخاطر فشار عصبی که داشت سر سفره ی شام دعوامون شد و کنترل تلویزیون که کنارش بود بمن پرت کرد..من خیلی ناراحت شدم همش میگفتم اگه بنده خدا بدتر از اون میشد میخواست چیکار کنیم اونم میگفت خیلی اعصابم بهم ریخته بود دستم خودم نبود ..
خلاصه با کلی بحث رفتم تو اتاق با عکس شهیدابراهیم که رو آینه اتاق زده بودم درد و دل کردم و اشک ریختم.همش میگفتم دیدی چیکار کرد جلو بچه ها؟ دیدی چی شد؟
من خیلی ناراحت بودم خلاصه که دو روز بعدش نوبت دادگاهش شد بدون اینکه به کسی چیزی بگه رفته بود دادگاه بهارستان که یکی دو ساعتی با تهران فاصله داشت وقتی نوبتش میشه بعد از اظهارات دو طرف همسرم محکوم میشه و چون با قاضی بحث کرده بود بدون اینکه بزارن حتی یه تماس بگیره بازداشتش کرده بودن ماهم تا ۸شب با هرکی تماس گرفتیم ازش خبری نداشت تا ۸ونیم شب که از طریق سربازی که اونجا بود از گوشیش تماس گرفت که نگهش داشتن فردا قراره یه نفر سند بیاره شما هم به کسی خبر ندین فردا میام
وقتی پرسیدیم چقد محکوم شده گفتش قاضی ۱۳۰ملیون تومن دیه بریده برام.. بعد ازاینکه تلفن قطع شد من خیلی بیشتر بهم ریختم و نتونستم تا صبح بخوابم اونم با قرص آرامبخش خلاصه که روز بعد تحت سندی که ی بنده خدایی که هیچ نسبتی با ما نداشته و فقط همسر من ۵سال پیش؛ اونجا کار کرده بود براش سند میبرن .. آدمای خیلی درست و دست بخیری بودن. براش سند ۶۸میلیاردی برده بودن و از بازداشت آورده بودنش بیرون..
ادامه👇