حسینه فاطمه سلام ۲ یااباعبدالله الحسین حسینه مصطفی سلام ۲ یااباعبدالله الحسین حسینه مظلومه علی۲ یااباعبدالله الحسین شهیـــــــد کربلا سلام ۲ یااباعبدالله الحسین یااباعبدالله الحسین ۱۰ اونکه میگفت تو کربلا یااباعبدالله الحسین خیــمه هاتو آتیش زدن یااباعبدالله الحسین نگفت کجا به بچه ها یااباعبدالله الحسین زخمــوزبونو نیش زدن یااباعبدالله الحسین اونکه میـگفت یه دختره یااباعبدالله الحسین آتیش به دامن رو دیده یااباعبدالله الحسین نگفت تو اون صحرا چرا یااباعبدالله الحسین راه نجف رو پرسیـده یااباعبدالله الحسین اونکه میگفت زینب تو رگِ بریدت رو بوسید نگفت میون نیزه ها فقط سر تورو میدید اونکه میگفت دیده بوده گوش یکی خون میچکید ۳ نگفت کجا سیلی زدو گوشوارشو گرفت کشید اونکه میگفت انگشتتو از بدنت جدا شده نگفت که انگشترت غنیمت کیا شده اونکه میگفت یه زنجیری به گردن علی دیده نگفت کجا باخطبه هاش بساط ظلم و کوبیده اونکه میگفت بچه هاتو باتازیانه مـــــــــــیزدند نگفت دلیلشون چی بـود باچه بهونه میزدند میخوام بگم که ماجرا از اونجائی آب میخوره که ظالم اولی گفت علی باید کنار بره اونروزی که حسین من مادرتو کتک زدند کینه ی خیبری رو با قباله ی فدک زدند اونروزی که آتش کین بردر خونتون نشست برادرت قربونی شد پهلوی مادرت شکست ۲ اونروزی که دست علی بسته بودو تو کوچه ها فاطمه شو کتک زدند جلوی چشـــم بچه ها۲ اونروزی که خونتونـــــــو به شعله آتش کشیدن تخم نفاق وکــــینه رو میون امّت پاشیـــدن میخوام بگم بعد توباز خیلی سواره اومدن اونهایی که مادرتو زدن دوباره اومدن دلم میگه راضی نشو دست خالی پا بکشی اونیکه زینب چشیده یخوردشم ما بچشیـــم زینبی که تو ازدواج میگف یه شرط خوب دارم هرجا حسین من بره منم باید باهاش برم زینبی که بعد دوروز اومد پی تو قاصدش حق داره بعد مرگ تو شوهرش هم نشناسدش اونکه وصیت تو رو همش به جون ودل خرید یه دخترت گم شده بود میگن تاصب په یش دوید میخوام بگم خواهر تو خیلی مصیبت کشیده به طوری که همه میگن قامت زینب خمیـــده زینبی که هرجا میرفت یاهرکجا پا میگذاشت جبرئیل هم میومدو بالهاشو اونجا میگذاشت زینبی که اگه یه روز میخواست پیش بابا بره هاشمیا جمع میشدن دخت علی تنهایی نره زینبی که میرفت بقیع سربزنه به مادرش مدینه رو پرو میکرد ابوفاضل بالشگرش زینبی که اگه یه روز یه جا اگه سفر میکرد حسینشو صدا میزد عباسشو خبر میکرد زینبی که اگه یه وقت سوار مرکبی میشد زانـــــوی عباس علی رکاب زینبـــی میشد حالا باید سفر کنه۲ بابچه های بیپناه گاهی میره توعلقمه دور میزنه تا قتلگله۲ شاید میخواد برای تو پیراهنــی پیدا کنه شاید میخواد داد بزنه عباسشو خبر کنه اگه یه روز