سالار زینب کو علمدارت;برادرم;حق نگهدارت;تو حسین منی;نور عین منی; برادر من زینبم زینب;از غصه ی تو جان رسید بر لب;بنگر مرا تو از فرازِ نی دشمن زند بر دخترانت هِی;تو حسین منی;نور عین منی;یکسر بزن بر خواهرت یارم بی یار و بیکس بی علمدارم;زینب کجا وُ سلسله زنجیر ای جان خواهر بی تو میشم پیر;بزم شرابُ ناسزا بر ما وای از یزیدُ چشم و نامردا;تو حسین منی نور عین منی چیکار کنم با ناکسان پست;چشمای هیزُ مردمای مست خواندندُ ما را خارجی ای ولی;گریه م گرفته ناله ام های های خاکستر از بام بر سرم ریزند;آخه چقدر این مردما هیزند بلبل بگو گل بگو رمز گلزارت برادر حق نگهدارت;برادر حق نگهدارت… زین ماجرا سود چو پروانه سوزد دل جانم حسین جانم;تو یوسفی من خریدارت برادر حق نگهدارت دیگر نمانده گل به گلخانه بنشین زنم به موی تو شانه;کر همسفر گردم به مراهت برادر حق نگهدارت;در شام غم شوری به پا سازم;حاحات این جمع را روا سازم;شفای بیمارن بده جان جانانم بردار حق نگهدارت;سالار زینب کو علمدارت