🔹
سخنان حضرت زینب و امام سجاد در مجلس ابن زیاد
➖ حضرت زینب(ع) در مقابل زخم زبان ها و اهانت های ابن زیاد، چنان شجاعانه و شکوهمندانه حرف زد که آن ملعون قصد کشتن را کرد اما افرادی از اطرافیان او را از این اقدام منع کردند.
در همان سخنان بود که جمله تاریخی «ما رایت الا جمیلا» را بر زبان جاری فرمود .
➖ابن زیاد رو به امام زینالعابدین (ع) کرد و پرسید: نامت چیست؟ گفت: علی بن حسین. گفت: مگر خدا علی بن حسین را نکشت؟ امام سجاد (عل) سکوت کرد. ابن زیاد گفت: چه شده است؟ چرا سخن نمیگویی؟ حضرت فرمود: برادری بزرگتر از خود به نام علی داشتم که مردم او را کشتند.
ابن زیاد گفت: خدا او را کشت.
ابن زیاد با این سخنان، اندیشه جبرگرایی را، که اندیشه رایج و حاکم در سلسله اموی بود، القا کرد تا هم خود را تطهیر کند، و هم جنایاتش را به خواست خدا نسبت دهد و به آن مشروعیت بخشد.
امام ساکت شد. ابن زیاد گفت: چرا سخن نمیگویی؟ امام فرمود: «اللَّهُ یَتَوَفَّی الْاَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا؛ خدا جان انسانها را هنگام مرگشان میگیرد.» «وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ اَنْ تَمُوتَ اِلَّا بِاِذْنِ اللَّهِ؛ و هیچ کس جز به اذن خدا نمیمیرد.»
ابن زیاد خشمگین شد و گفت: تو جرئت پاسخ دادن مرا داری و میتوانی سخن مرا رد کنی؟ او را ببرید و گردنش را بزنید. عمهاش زینب به او در آویخت و گفت: «ای ابن زیاد، از ما دست بردار. مگر از خونهای ما سیر نشدهای؟ مگر کسی از ما باقی گذاشتهای؟» آنگاه زینب دست در گردن امام انداخت و خطاب و به ابن زیاد گفت: «تو را به خدا، اگر ایمان داری، اگر او را میکشی، مرا هم با او بکش».
و اینگونه حضرت زینب با حمایت از امام سجاد(ع) جان مقدس او را حفظ کرد.
🔹
روشنگری افراد
در مواردی اسرای کربلا به صورت چهره به چهره برخی افراد غافل را آگاهی داده اند به عنوان نمونه وقتی حرم پیامبر خدا(ص) را از دروازه ای که «تَوما» نامیده می شد، وارد شهر دمشق کردند، پیرمردی جلو آمد و به آنان نزدیک شد و گفت: ستایش ویژه خدایی است که شما را کُشت و هلاکتان ساخت و مردان را از آزار شما آسوده کرد و شما را در اختیار امیرمؤمنان نهاد!
امام زین العابدین(ع) به او فرمود: «ای پیرمرد! آیا قرآن خوانده ای؟»، گفت: آری، آن را خوانده ام، فرمود: «پس این آیه را می دانی قُلْ لاَ أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ اَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»بگو: بر آن (رسالت)، اجری از شما نمی طلبم، جز مهروَرزی با نزدیکانم»، پیرمرد گفت: آن را خوانده ام.
امام سجاد(ع) فرمود: «فَنَحْنُ الْقُرْبی یا شَیخُ»؛ ای پیرمرد! قربی ما هستیم. ، آیا در سوره بنی اسرائیل خوانده ای: «و حقّ نزدیکان را به آن ها بده»؟»، پیرمرد گفت: آن را خوانده ام.
حضرت زین العابدین(ع) فرمود: «آیا آیه وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیء فَأَنَّ للهِِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی «ای پیرمرد! آن نزدیکان، ما هستیم، آیا این آیه را خوانده ای «و بدانید که یکْ پنجمِ آنچه به دست می آورید، برای خداوند و پیامبر و نزدیکان است»؟».
پیرمرد گفت: آن را خوانده ام، امام(ع) فرمود: ای پیرمرد! آن نزدیکان، ما هستیم، آیا این آیه را خوانده ای: إِنَّمَا یریدُ اللهَ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهیراً»
پیرمرد گفت: آن را خوانده ام.
فرمود: «ما آن اهل بیتیم و خداوند، آیه طهارت را مخصوص ما کرده است»، پیرمرد، لحظه ای خاموش و از گفته خویش پشیمان شد، سپس سرش را به سوی آسمان، بالا برد و گفت: خدایا! من از آنچه گفتم و از دشمنی با این اهل بیت، توبه می کنم، خدایا! من از دشمن محمّد و خاندان محمّد ـ جن باشد یا انسان ـ به درگاه تو بیزاری می جویم.
سپس گفت: آیا می توانم توبه کنم؟ حضرت زین العابدین(ع) به او فرمود: «آری، اگر به سوی خدا باز گردی، خدا هم به سوی تو باز می گردد و تو با ما خواهی بود»، پیرمرد گفت: من توبه کارم!
ماجرای پیرمرد به گوش یزید بن معاویه رسید و او فرمان داد پیرمرد را بکُشند.
👇
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها