۵۲ (حضرت عبدالله ابن الحسن ع) من عبدالله یتیم مجتبایم فدایی ره خون خدایم یتیم حسنم من مه انجمنم من عمو مظلوم عالم۲ نگر عمه عمو غریب و تنهاست به موج خون میان جمع اعداست دگر طاقت ندارم ز بهرش بی قرارم عمو مظلوم عالم۲ عزیز فاطمه دستم رها کن روم سوی عمو بر من دعا کن ببین عمو غریب است بنالد بی شکیب است عمو مظلوم عالم۲ عمو بر روی خاک غم فتاده به بالای سرش دشمن ستاده به سوی او دویده چرا خنجر کشیده عمو مظلوم عالم۲ از این غم جان من پر از شرر شد برای یاری اش دستم سپر شد ز کین دستم جدا شد چنین بر لب نوا شد عمو مظلوم عالم۲ نگر من با عمویم رو به رویم زده حرمله تیری بر گلویم غریبی اش بدیدم کنار او شهیدم عمو مظلوم عالم۲