می رود و یکصدا به گریه می افتند پشت سرش خیمه ها به گریه می افتند کیست که خاکش بوي گلاب گرفته اینکه برایش ملک رکاب گرفته بهرشهادت چنان شتاب گرفته زودتراز دیگران جواب گرفته سرکشی عشق او مهارندارد بسکه به شوق آمده قرارندارد باز نمایان شده جلال پیمبر بازتماشا شده جمال پیمبر پرده برانداخته کمال پیمبر اینکه وصالش بودوصال پیمبر سمت عدو نه علیِّ اکبرخیمه می رودازخیمه هاپیمبرخیمه حیدرکرارشد،زمان خطرگشت لشگرکوفه تمام مثل سپرگشت ریخت بهم دشت را وموقع برگشت ضرب عمودي که خورد،واقعه برگشت خون سرش بر روي عقاب چکیدو.... راه حرم راندید و شیهه کشیدو.... آن بدنِ از جفا شکسته ترین را آن بدنِ له شده به عرشه ي زین را برد سوي دیگري ،شکسته جبین را لشگرآماده نیزخواست همین را واي که شمشیرها محاصره کردند ازهمه سو تیرها محاصره کردند بی خبرانه زدند،بی خبرافتاد خوب که بیحال شد ز پشت سر افتاد در وسط قتلگاه تا پسر افتاد درجلوي خیمه گاه هم پدر افتاد واي گرفتند از دلم ثمرم را میوه ي باغ مرا،علی،پسرم را آه ازاین پیرمرد خسته،شکسته سمت علی می رود شکسته،شکسته آمد و دیدآن تن خجسته،شکسته دربدنش نیزه دسته دسته،شکسته کاش جوانان خیمه زودبیایند یاري این قامت شکسته نمایند