اشک می ریزد زمین هر روز و هر شب بعد تو رنگ آرامش نخواهد دید زینب بعد تو حق لبهایت اسیر خیزران گشتن نبود عالم و آدم شد از قصه لبالب بعد تو زیر نعل تازه ماندی نامرتب شد تنت من چگونه تن کنم رخت مرتب بعد تو حال زین العابدین قلب مرا سوزانده است میرود از حال میبیند چو مرکب بعد تو هیچکس ام البنین را در دل سایه ندید می رود آنجا که خورشید است اغلب بعد تو رفتی و گفتی به ما ذلت پذیرفتن خطاست رفتی اما خوب جا افتاد مطلب بعد تو خون تو احیاگر دین رسول الله شد کم نخواهد شد یقیناً نور مذهب بعد تو