این چهل روزه که پریشونم از غمت داداش ببین که خیلی داغونم از لحظه ی جانسوز آخر ، یادم میاد که زار و مضطر وقتی سرت رو میبُریدن یکی میگفت غریب مادر همه موهام داداش سپیده ، قامت من دیگه خمیده هر کسی رسید میزد ماهارو یکی لگد یکی کشیده ... برات بمیرم ای برادر ، برادر ای عزیز خواهر ... سر تو رو نِی ، تن تو رو خاک ما میرفتیم پا برهنه به روی خاشاک بسته بودن دستای مارو ، میکشیدن گوشواره هارو می افتادیم به روی خاکا تا میزدن هِی بچه هارو شد بدنم پُر از نشونه ، از ضرب چوب و تازیونه دار و ندار خیمه هارو میبُرد عدو چه وحشیانه ... برات بمیرم ای برادر ، برادر ای عزیز خواهر ... باورت میشه صد دفعه مُردم هر دفعه که با رقیت به زمین خوردم یادم میاد اون اضطرابو ، یادم میاد بزم شرابو وقتی که چوب زدن به لبهات یادم میاد اشک ربابو هنوز دلم در اضطرابه ، یادش برام خیلی عذابه شرمندتم اگر برادر رقیه جا موند تو خرابه ... برات بمیرم ای برادر ، برادر ای غریب مادر ... ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️