شرم بادا بر پلیس بد سرشت
او که حمله برده بر نیکو سرشت
آنکه حمله می نماید بر حجاب
در دلش ایمان نباشد بر کتاب
آمر معروف گردیده ذلیل
دولت و مجلس به دنبال دلیل
از قضا در این میان قوه ی قضاء
می دهد بر این بدان بی خود فضا
جای این گرگان همی باشد قفس
تا که گردد حبس در دلها نفس
حکم قرآن را بباید پاس داشت
بهر این هرزه علفها داس داشت
تا کجا صبر و تحمل می کنید
پس چرا در حق تعلل می کنید
این حجاب ارثیه ی زهرا بود
توشه ای در محشر کبرا بود
چادر مشکی نمادی بی نظیر
اهل چادر در جهادی بس کبیر
آفتی افتاده بر باغ بهشت
باغبان را چاره ای بر کار وکشت
این نباشد سیره و راه رسول
عالم و آدم ز آن گشته ملول
چاره اش حرف و سخن نبود عزیز
آخرین دارو بود کی (داغ گذاشتن)بر مریض