🔸بعد از سالها آمده بود دیدن پیامبر صلی الله علیه وآله.
گفت:
من را یادتان میآید؟
آن شب که آمده بودید شهر طائف، مهمان خانه من شدید.
شنید:
به پاس محبتی که آن روز در حقّم کردی، چیزی بخواه؛
آرزویت هرچه باشد برآورده میکنم.
غرق فکر شد:
حالا چه آرزویی بکنم؟
👈 این #حکایت جذّاب را اینجا بشنوید👇
https://eitaa.com/elteja_tales/340#دعا_برای_فرج👈 عضویت در قصه های مهدوی
@Elteja_tales