🇮🇷🌹🇮🇷🌹🇮🇷🌹🇮🇷
#داستان_واقعی
#سرزمین_زیبای_من🇮🇷
#قسمت_۴۰
*═✧❁﷽❁✧═*
هیچ وقت، هیچ چیز برای من ساده نبود 😢، باید برای به دست آرودن ساده ترین چیزها مبارزه می کردم💪 ، چیزهایی که برای دیگران انجامش مثل آب خوردن بود برای من، رسیدن بهش مثل رویا می موند ...😥
توی دفتر، من رو ندید میگرفتن🚫،کارم فقط پرینت گرفتن، کپی گرفتن و ... شده بود، اجازه دست زدن و نگاه کردن 👀به پرونده ها رو نداشتم ❌، حق دست زدن به یخچال و حتی شیر آب 🚰رو نداشتم ، من یه آشغال سیاه کثیف بودم 😢و دلشون نمی خواست وسایل و خوراکی هاشون🍱 به گند کشیده بشه، حتی باید از دستشویی🚽 خارج ساختمان استفاده می کردم ...
دوره کارآموزی یکی از سخت ترین مراحل بود، باید برای یادگرفتن هر چیزی، چندین برابر بقیه تلاش💪 می کردم ، علی الخصوص توی دادگاه من فقط شاهد بودم 👀و حق کوچک ترین اظهار نظری رو نداشتم❌ اما تمام این سختی ها بازم هم برام قابل تحمل بود ...👌
══ ೋ💠🌀💠ೋ══
👈 ادامه دارد... 🔜👉
نـدبه هاے انتــظار
@nodbehhayentezar313
🇮🇷🌹🇮🇷🌹🇮🇷🌹🇮🇷