. از سید بزرگوار «حاج سید عبدالرحیم كهروردى» نقل شده است: بعد از اعمال حج با كشتى به طرف وطن خود باز می‌گشتیم كه در بین راه هوا طوفانى شد و كشتى ما چندین روز از كار افتاد... از طول سفر ذخیره ما به آخر رسید و ما احساس گرسنگى و تلف نمودیم تا اینكه فضل خداوند شامل اهل كشتى شد و خود را بساحل «مُخا» یا «موکا» - یکی از شهرهای استان تعز در کشور یمن - رسانیدیم و از كشتى بیرون آمده وارد شهر شدیم و توقف ما در آنجا سه روز طول كشید. بعد از سه روز، ناخدا از داخل شهر به ساحل آمد و بر قایق كوچكی سوار شد و مسافران را دسته دسته با آن به كشتی رساند تا آنكه از حجاج چند نفرى باقى ماندند كه از جمله آنها سیدى بود خراسانی بنام «حاج حسین»، او مردى عالم و عابد و بزرگوار بود. با او جمعى از بزرگان و اهل خراسان بودند و آن سید به سبب بزرگى و حسن اخلاق، سایر همراهان و اهل كشتى را مجذوب خود كرده بود. هنگامی كه آن سید و برخی دیگر كه گروه آخر بودند با قایق كوچك به نزدیكی كشتی رسیدند‌‌‌‌‌ باد شدیدی وزید و قایق را به بدنه كشتی كوبید و اهل آن همگی به دریا افتادند و ضجه و ناله از اقوام آنها كه در كشتی بودند بلند شد بلكه همه كسانی كه در كشتی بودند از حال «حاج سید حسین» به گریه افتادند. ناخدا نجات غریقانى داشت همه را به دریا فرستاد تا آنها را نجات دهد ولى آنها هر چه گشتند چیزى نیافتند مگر یك نفر كه آن را هم مرده از آب بیرون آوردند. اهل كشتى چون این منظره را دیدند از حیات بستگان خود ناامید شدند و چون اگر جنازه‌ای را هم بیرون مى‌آوردند باید او را غسل می‌دادند و به دریا مى‌انداختند دست از جستجو كشیده و كشتى را براه انداختند. هوا تاریك و صاف شد، كشتى با كمال ملایمت روانه گردید اما اقوام مفقودشدگان و سایر همراهان از غصه، گریان و نالان و سر در گریبان بودند... وقتی صبح شد فریضه صبح را ادا نمودیم و هوا روشن گردید و ناخدا به عرشه آمد و شادان و خندان و صلوات گویان، اهل كشتى را بشارت داد كه خداوند منت گذاشته و هوا را موافق نموده و در یك شب هیجده روز مسافرت طى كردیم و اینك ساحل دریا نزدیك و زمان خروج از كشتى نزدیك گشته اهل كشتى از این بشارت خوشحال شدند و اندكى استراحت كردند تا آنكه آفتاب طلوع نمود. ناگاه از سواحل دریا یك كشتیظاهر شد و شخصى از آن كشتى پارچه در بالاى نیزه زده بود كه یعنی با این كشتى كار دارد. ناخداى كشتى، قایق كوچكى به دریا انداخت و خود را به آن كشتى رسانید وقتى نگاه كردیم دیدیم كه سید جلیل «حاج سید حسین» از آن كشتى برخواست و اهل كشتى از مشاهده او مبهوت شدند و از گریه شوق ایشان، صداى ضجه از میان كشتى بلند شد. از آن مردى كه سید را آورده بود شرح حال را پرسیدیم گفت: دیشب در ساحل با همراهان دور هم حلقه داشتیم و آتشى بر افروخته بودیم و ماهى كباب مى‌كردیم. ناگهان صدائى شنیدیم كه فرمود: این امانت امام حسین است و این مرد را در حلقه ما گذاشت و دیگر كسى را ندیدیم. وقتى لباس او را مشاهده كردیم او را غریق دیدیم و چون او را به هوش ‍ آوردیم، گفت: اهل این كشتی بوده و دیروز در ساحل مُخا غرق شده است. به او گفتیم: ما آن كشتى را مى‌شناسیم و محل عبورش از اینجا خواهد بود وقتی آمد تو را به آن مى‌رسانیم، تا آنكه روز شد و كشتى شما نمایان گردید {{اگر چه طى این مسافت در یكشب بعید بود}} اما از مشاهده علامات فهمیدیم كه همانست. اهل كشتى بعد از مدتی گریه شوق، ماجرای نجات سید را پرسیدند. گفت: وقتى قایق واژگون شد من شنا بلد بودم و دیدم نجات غریق به كمك ما آمد من شنا كردم تا خودم را روى آب نگه دارم اما دیدم آنها با من فاصله دارند تا هوا قدرى تاریك شد و من هم صدا مى‌زدم كه من اینجا هستم، اما ناگاه موج دریا مرا فرو برد دوباره با زحمت خود را از آب بیرون آوردم هوا تاریك‌تر شد و خود را دورتر دیدم، باز نفس تازه كردم و صدا زدم باز موج مرا فرو برد تا آنكه در دفعه سوم كه از آب خارج شدم مشاهده كردم هوا تاریك شده و كسى هم نیست. مأیوس شدم و ناامیدانه رو كردم به سمت كربلا به عزیز زهرا سیدالشهداء عرض كردم {{یا جدا یا اباعبداللّه مرا دریاب}}. این جمله را كه گفتم دوباره در آب فرو رفتم و دیگر حالم را نفهیمدم تا آنكه خود را در میان حلقه عرب‌ها دیدم. 📚ا https://sarallah.valiasr-aj.com/page2/m7__hekayat.php حكایت شماره ۱۷، با عنوان: اي دليل دل گمگشته خدا را مددي 💓 اینجا 👇👇 ا https://t.me/etedal_naghd 👇👇👇 ا @etedalhamrah با حذف یا تغییر لینک