.
#حکایت
زکریا بن ابراهیم یکی از محدثین شیعی و از یاران امام صادق علیه السلام است. او در شرح حال خود می گوید:
من مسیحی بودم و سپس به اسلام گرویدم و به خانه خدا مشرف شدم. در سفر حج، به محضر امام صادق شرفیاب گشته و به حضرت عرض کردم که من مسیحی بوده ام و مسلمان شده ام.
امام علیه السلام پرسید:
در اسلام چه امتیازی دیدی که آن را پذیرفتی؟
گفتم:
این آیه قرآن توجه مرا جلب کرده و توسط آن هدایت شدم: «ما کنت تدری ما الکتاب ولا الایمان ولکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء» [شورى ، 52] «تو نمیدانستی کتاب و ایمان چیست، ولی ما آن را نوری قرار دادیم که هر که را خواهیم بدان هدایت کنیم.»
از مضمون اين آيه دريافتم ، كسى كه هيچ نوع مكتب و مدرسهاى نديده، ممكن نيست چنين سخنانى را از خودش بگوید و بايد به محمد صلى الله عليه و آله وسلم، وحى شده است .
امام علیه السلام فرمود:
خدا تو را به اسلام هدایت نموده و قلبت را به نور آن روشن ساخته است. سپس برای من دعا کرد و هدایت بیشتری را از خداوند برایم مسئلت نمود.
عرض کردم:
پدر و مادر و بستگان من مسیحی هستند و مادرم نابینا است. آیا برای من جایز است که با آنها زندگی کنم و روابطی داشته باشم؟
امام پرسید:
آیا آنها گوشت خوک میخورند؟
گفتم: نه.
فرمود:
معاشرت تو با آنها بی مانع است.
سپس اضافه کرد: درباره مادرت مراقب باش. به او نیکی و احسان کن و هرگاه زندگیاش به پایان رسید و از دنیا رفت، خودت عهده دار کفن و دفن او باش.
چون از سفر حج برگشتم و به کوفه رسیدم، بر طبق فرمان امام صادق علیه السلام، خوشرفتاری و مهربانی زیادی به مادرم نمودم. خودم به او غذا میدادم و لباسش را مرتب میکردم و سرش را شانه میزدم و...
مادرم که این تغییرات را در روش من دید، گفت: تو قبلا با من این طور رفتار نمیکردی، چرا از وقتی مسلمان شدهای، این قدر به من محبت میکنی؟
گفتم:
یکی از فرزندان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دستور داده که این گونه رفتار کنم.
گفت: آیا او همان پیامبر شما است؟
گفتم:
نه بعد از پیامبر ما پیامبر دیگری مبعوث نخواهد شد و او پسر پیامبر ماست.
گفت:
این دستورات، از پیامبران است و دین تو از دین من بهتر است، مرا راهنمایی کن تا مسلمان شوم.
من طریقه اسلام را به او آموختم و او مسلمان شد.
نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را خواند و در نیمه شب کسالتی پیدا کرد. من در کنار بسترش به پرستاری پرداختم.
به من گفت:
اعتقادات اسلام را دوباره برایم تکرار کن، من تکرار کردم و او به همه آنان اقرار کرد و در همان شب چشم از جهان فروبست. بامداد روز بعد جنازهاش به وسیله گروهی از مسلمانان و مطابق آئین اسلامی غسل و كفن شد و من بر جنازه او نماز خواندم و با دست خود او را به خاک سپردم.
📚 اصول کافی، باب البر بالوالدین، حدیث ۱۱
📚 بحارالانوار جلد ۴۷ صفحه ۳۷۴
❣️لطفا ❣️
برای نجات بشریت از
#كرونا
و
شرارتهای حاكمان
#آمریكا
🤲 دعابفرمائید 🤲
💓 اینجا
#نظربدهید👇👇
ا
https://t.me/etedal_naghd
#اعتدال 👇👇👇
ا
@etedalhamrah
#انتشار با حذف یا تغییر لینک
#آزاد