. 📚 حكایت شخصی با هیجان و اضطراب به حضور امام صادق علیه السلام آمد و گفت: «درباره‌ی من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد، كه خیلی فقیر و تنگدستم. امام: هرگز دعا نمی كنم. گفت: چرا؟! فرمود: برای اینكه خداوند راهی برای این كار معین كرده است. خداوند امر كرده كه روزی را پی‌جویی كنید و طلب نمایید. اما تو می‌خواهی در خانه‌ی خود بنشینی و با دعا روزی را به خانه‌ات بكشانی! 📚 داستان راستان، ج۱، ص۸۱ از 👇 📚 وسائل الشیعه ، ج۲ ص۵۲۹ ✅ حكایت قافله چندین ساعت راه رفته بود. آثار خستگی در سواران و در مركب‌ها پدید گشته بود. همینكه به منزلی رسیدند كه آنجا آبی بود، قافله فرود آمد. رسول اكرم نیز كه همراه قافله بود شتر خویش را خوابانید و پیاده شد. قبل از همه چیز، همه در فكر بودند كه خود را به آب برسانند و مقدمات نماز را فراهم كنند. رسول اكرم بعد از آنكه پیاده شد، به آن سو كه آب بود روان شد، ولی بعد از آنكه مقداری رفت، بدون آنكه با احدی سخنی بگوید، به طرف مركب خویش بازگشت. اصحاب و یاران باتعجب با خود می‌گفتند: آیا اینجا را برای فرودآمدن نپسندیده است و می‌خواهد فرمان حركت بدهد؟ چشم‌ها مراقب و گوش‌ها منتظر شنیدن فرمان بود. اما تعجب جمعیت هنگامی زیاد شد كه دیدند همینكه به شتر خویش رسید، زانوبند را برداشت و زانوهای شتر را بست و دومرتبه به سوی مقصد اولی خویش روان شد. فریادها از اطراف بلند شد: ای رسول خدا! چرا ما را فرمان ندادی كه این كار را برایت بكنیم، و به خودت زحمت دادی و برگشتی؟ ما كه با كمال افتخار برای انجام این خدمت آماده بودیم. در جواب آنها فرمود: هرگز كارهای خود را به دوش دیگران نگذارید و برای کارهای شخصی خود به دیگران اتكا نكنید ولو به اندازه یك قطعه چوب مسواك باشد. 📚 مجموعه آثار شهید مطهری، ج۱۸، ص۱۹۹ ❣️لطفاً ❣️ برای نجات بشریت از و شرارت‌های حاکمان 🤲 دعابفرمایید 🤲 اینجا 👇 ا https://t.me/etedal_naghd 👇 ا @etedalhamrah با حذف یا تغییر لینک