. زُهرى، از علماى اهل سنت [که همزمان با امام سجاد(علیه‌السلام) بوده] گفته است: در شبى از شب‌‌هاى سرد زمستان، على بن الحسین(امام زین‌العابدین، علیه‌السلام) را دیدم که مقدار قابل توجهى آرد بر پشت خود حمل مى‌کرد. عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! این چیست؟ فرمودند: وسائل سفر است، سفری در پیش دارم. در حال آماده کردن وسائل سفر هستم. زُهرى گفت: این غلام من آن را براى شما مى‌‌آورد. امام (علیه‌السلام) نپذیرفتند. زُهرى اصرار کرد و گفت: خودم براى شما مى‌آورم. باز هم امام (علیه السلام) نپذیرفتند و فرمودند: من خودم باید چیزى را که در سفرم مایه نجات من است بر دوش بکشم. سپس فرمودند: تو را به خدا سوگند مى‌‌دهم! که به ‌سراغ کار خودت برو. زُهرى مى‌گوید: من از امام (علیه‌السلام) جدا شدم و بعد از چند روز حضرت را ملاقات نمودم و گمان کردم که حضرت موفق نشده به سفر برود. عرض کردم: یابن رسول الله! پس چرا به آن سفرى که فرموده بودید نرفتید؟! سکوت کردند چند مرتبه پرسیدم و... امام (علیه‌السلام) فرمودند: اى زُهرى! آنچه تو گمان کردى نبوده. منظورم سفر آخرت بود، من براى آن آماده مى‌‌شدم و آماده شدن براى این سفر به این است که انسان از حرام پرهیز کند و در راه خیر انفاق نماید. 📡ا https://b2n.ir/w32160 از 👇 📚علل الشرایع، ج۱، ص۲۷ 📚بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۵ 🤲 پروردگارا 🤲 بشریت را مقابل و شرارت‌های حاکمان محافظت بفرما 🌷اینجا 👇 ا https://t.me/etedal_naghd : 👇👇 ا @etedalhamrah یا تغییر لینک