. در کتاب غیبت شیخ طوسی از ... از «ابو نعیم محمد بن احمد انصارى» نقل شده که گفته است: روز ششم ذى الحجه سال ۲۹۳، در کنار خانه کعبه معظمه حضور داشتم و عده‌اى در حدود سى مرد هم بودند، در میان آن‌ها جز «محمد بن قاسم»، علوى [شیعه] با اخلاص وجود نداشت، ناگاه دیدیم جوانى كه دو حوله احرام پوشیده و نعلین خود را در دست گرفته نزد ما آمد. وقتى او را دیدیم طورى تحت تأثیر هیبت او قرار گرفتیم كه همه ناخودآگاه براى او برخاستیم. او به ما سلام كرد و در وسط جمع ما نشست و ما نیز در اطراف وى نشستیم. آنگاه راست و چپ خود را نگاه کرد و گفت: آیا می‌دانید حضرت ابا عبد اللَّه در دعاى الحاح چه می‌گفت؟ گفتیم: چه می‌فرمود؟ دعایی را از آن حضرت برای‌مان خواند و برخاست و مشغول طواف شد و ما هم با او برخاستیم و او رفت و ما فراموش كردیم كه از هم بپرسیم، او چه کسی بود. فردا باز همان جوان در همان وقت دوباره از طواف فارغ شد و نزد ما آمد و ما مانند روز گشته به احترامش برخاستیم و اطرف او نشستیم. مجددا بسمت راست و چپ خود نگاه كرد و گفت: آیا میدانید امیرالمؤمنین علیه السّلام بعد از هر نماز واجب چه دعائى را میخواند؟ پرسیدیم چه دعائى را میخواند؟ دعایی را از آن حضرت به ما آموزش داد. سپس نگاهى براست و چپ خود كرد و گفت: آیا میدانید امیرالمؤمنین علیه السّلام در سجده شكر چه می‌فرمودند؟ گفتیم: نه! چه می‌فرمود؟ ذکر امیرالمؤمنین در سجده شکر را نیز به ما آموخت سپس برخاست و مشغول طواف شد. ما نیز باحترام او از جا برخاستیم و... فردا در همان وقت مجدداً به سمت ما آمد و ما نیز مانند روزهاى گذشته باستقبالش شتافتیم. تا اینكه آمد و نشست و ما هم در اطراف او نشستیم. آنگاه نظرى بسمت راست و چپ خود كرد و گفت: على بن الحسین [امام زین العابدین] علیه السّلام وقتى به اینجا مى‌‏آمد در سجود خود می‌فرمود:... 👈 دعاها را در لینک پایین ببینید آنگاه به «محمد بن قاسم» که حضور داشت گفت: اى محمد بن قاسم؛ تو بر عقیده ثابت استوارى! محمد بن قاسم نیز معتقد بوجود صاحب الزمان (ع) بود. سپس برخاست و مشغول طواف شد و همه ما این دعاها را حفظ شده بودیم . ولى به ذهن هیچ كدام نیامد كه راجع به او با هم صحبت كنیم، تا اینكه در روز آخر یكى از حضار به نام «ابو على محمودى» به ما گفت: اى مردم! آیا این شخص را می‌شناسید؟ بخدا قسم این شخص صاحب الزمان شماست. پرسیدیم: تو چگونه دانستى كه او امام زمان (سلام‌الله‌علیه) است؟ او توضیح داد كه هفت سال تضرع و زارى می‌كردم و از خداوند می‌خواستم كه حضرت صاحب الزمان علیه السّلام را بمن بنمایاند. تا اینكه وقتى در عصر روز عرفه دیدم، این مرد آمد و همین دعائى را كه شنیدیم خواند. من از وى پرسیدم شما كیستید؟ او گفت: ... من دانستم كه او علوى است سپس دیدم ناپدید گشت و نفهمیدم بكجا رفت. از مردمى كه در اطراف او بودند پرسیدم آیا این مرد را شناختید؟ گفتند: آرى، هر سال پیاده با ما بحج مى‌‏آید. گفتم: سبحان اللَّه بخدا قسم اثر پیاده روى در وى ندیدم. سپس من به مشعر الحرام رفتم در حالى كه از فراق او غمگین و افسرده بودم چون آن شب را خوابیدم، پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) بخوابم آمد و فرمود: اى احمد، مطلوبِ خود را دیدى؟ گفتم: آقا! او كیست؟ فرمود: همان كسى كه دیروز عصر دیدى، امام زمان تو بود. ابو نعیم محمد بن احمد انصارى راوى این حكایت می‌گفت: وقتى این مطلب را از ابو على محمودى شنیدیم او را سرزنش کردیم كه چرا به موقع به ما نگفت. ابو على گفت: من هم چندبار خواستم بگویم ولی فراموش كردم!! 📡ا https://b2n.ir/h85914 از 👇 📚مهدى موعود ( ترجمه ج۵۱ بحار الأنوار)؛ ص۷۳۶ 🤲 پروردگارا 🤲 بشریت را در مقابل و شرارت‌های حاکمان محافظت بفرما .