ادامه داستان زندگیم... 👇
حتی یکی از درخواست عجیب پدرم ۳۵۹ سکه بهار آزادی بود که قبل از خطبه عقد باید ۵۰ تا سکه تحویل داده بشه به پدرم خلاصه با هر بدبختی بود زندگی مشترکمونو در یک زیر زمین کرایه کردیم با خرید کاملا مختصری جهیزیه و یک عروسی کاملا ساده لباس عروس کرایه ای بدون باغ رفتن و آتلیه و ریخت و پاش های عجیب و غریب
بعضی اوقات اینقد زندگی برامون سخت بود که فقط کرایه خونه داشتیم و در طول ما به سختی دوام میاوردیم و حتی من یک بار هم به خانواده خودم چیزی نمی گفتم برای اینکه همسرم را میدیدم که هم آژانس کار میکرد و شبها در یک مغازه ای فروشندگی میکرد اون تمام تلاش خودشو میکرد با توکل به خدا همیشه به من می گفت اگه تو خونه مثلا دو تا رب داریم کنار بزار به یه خانواده محتاج تر از خودمون بدیم
اینقد با خدا بود که منم شیفته خودش کرده بود الان ۲۰ سال از زندگی مون میگذره تجربه زندگی من شاید تلخی هایی داشت ولی همه رو به خاطر عشق پاک و توکل به خدا تمام سختی ها رو پشت سر گذاشتیم و الان دو تا فرزند داریم
هر کس تو خانواده ما و خانواده ایشون که راضی به ازدواج ما نبودن بعدها متوجه شدم خودشون تو زندگیشون مشکلات زیادی داشتن و نمیخواستن که ما زندگی مونو شروع کنیم فکر میکردن که ما هم مثل اونا زندگی میکنیم
الان پدرم ۴ تا داماد داره بهترین دامادش همسر منه چون هم دستگیری میکنه و کمک حالشونه و هم مهربون و کمال احترام رو به خانواده مون میزاره
جوونا اینو از من متاهل قبول کنید
اگه با خدا باشید هیچ چیزی نمیتونه شما رو شکست بده
نه زیبایی و نه پول و نه سن خوشبختی نمیاره فقط مهم با هم بودن و درک متقابل و با خدا بودنه که میتونه همه شما رو خوشبخت کنه
خانواده من همه میگفتن که نمیتونید با پول کم و با اندک جهیزیه ای که پدرم خرید چون می گفت شما نرفته بر میگردی خونه خودم با ظرف شش نفره و دو تا قابلمه و یک تخته فرش و یک تلویزیون با سن کم شروع کردیم و تا الان دستمون جلوی کسی دراز نشده به لطف خدا سال ۸۲ عروسی کردیم
ما اون موقع بچه بودیم این بود زندگی مون شما که سنتون اغلب بالاست چرا اینقد سخت میگیرید چرا پس خدا کجای زندگی تونه پس اهل بیت کجای زندگیتونه شما ها اغلب باید الان به فکر جهیزیه دختراتون و یا فکر سربازی پسراتون باشید سخت نگیرید زندگیتونو شروع کنید یه یا علی بگید و از خدا کمک بخواهید