🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋 خیلی منظم بود و خیییلی ساده بود. هیچ چیز اضافه در منزل نداشت. اعتقاد داشت چیزی که وقتت را بگیرد را نباید نگه دارید. همیشه می گفت: «تو وقتت اونقدر باارزشه که نباید برای تمییزی و جابه جایی وسایل اضافه منزل خرجش کنی.» سادگی اش خیلی خوب بود. یک بار که یک روسری ساده سرش بود به او گفتم: « تو رو خدا روسری دیگری را بپوش.» و او چون ساده پوشی را دوست اشت به منی که از کشوی روسری هایش خر داشتم گفت : «چشم با خانمهای ایرانی که بیشتر بگردم از روسری های دیگرم هم استفاده می کنم.» در خانه و وسایل و ظرف و ظروفش، هیچ چیزی اضافه نداشت. چون اغلب مهمان هم نداشت نیاز به تعداد ظرف و ظروف بالایی هم نداشت. اصلا اهل زرق و برق و تجملات نبود. سر زایمان اخرش که آقا رضا برایش یک دستبند طلا گرفته بود، اصلا ذوق خاصی که برق در چشمش بیاورد نمیدیدم. به جایش وقتی بچه ها شاد بودند چشمانش برق میزد. چیزی که خوشحالش می کرد این بود که بچه ها شاد باشند حال خانواده اش خوب باشد.