🔴انگ کودک همسری به پدری که دکترای حقوق دارد
◽«به پدرم میگفتند از شما بعید است در این سن دخترتان خواستگار به خانه راه بدهید.» چرا فکر میکردند از پدر شما بعید است؟ این سؤال را از جوانترین مادر میپرسیم و راستش ما هم غافلگیر میشویم وقتی میگوید؛ «پدر من دکترای حقوق دارد و استاد دانشگاه است. همه فکر میکنند موافقت با ازدواج دختر در سن پایین برای آن خانوادههایی است که پدر و مادر سواد درست و حسابی ندارد و یا سطح فرهنگی خانواده پایین است. اما پدر و مادر من هر دو تحصیلات عالیه دارند. آنها تحقیق نکرده نه نگفتند. پدرم کلی در مورد خواستگار من پرس و جو کرد. همسرم آن زمان طلبه بود، یعنی شغلش طلبگی بود. نه ماشین و خانه داشت و نه شغلی. اما پدرم در او تعهد، مسئولیت پذیری، ایمان و تقوا دید و مطمئن بود که میتواند من را خوشبخت کند. پدر و مادرم موافقت خودشان را اعلام کردند و من را هم در جریان گذاشتند.
💞یا علی گفتیم و عشق آغاز شد!
💞 فاطمه میگوید: «زندگی ما در سادهترین شکل آغاز شد. پدرم آنقدر تمکن مالی داشت که جهیزیه سنگین برای من تهیه کند. مثل همین جهیزیههای کمرشکنی که این روزها مد شده است و وسایل برقی ریز و درشتی که خیلی هاشان در کابینتهای آشپزخانه خاک میخورد جزیی از آن شده است، یخچال ساید بای ساید و ماشین ظرف شویی و .... پدرم برای اینکه افراد کم بضاعت فامیل، خرید جهیزیه سنگین برایشان رسم نشود جهیزیه ساده برای من گرفت. اول ازدواج وسیلههای سنگین زندگی من و همسرم چند قلم بیشتر نبود: تلویزیون، دو فرش شش متری، یک یخچال معمولی، گاز، لباسشویی، جارو برقی و یک سری خرده ریز. ما ماشین نداشتیم. ماشین عروسیمان ماشین بردار همسرم بود. دو حلقه ازدواج خیلی سبک گرفتیم، زندگی ما در زاهدان آغاز شد، داخل دو اتاق خانه پدرم،»
🔴این روزها دغدغههای شروع زندگی مشترک یکی دوتا نیست. مشکل مسکن که حل میشود و جهیزیه عروس خانم جفت و جور میشود، یکی یکی دغدغهها و نیازهای کاذب رو میشود. آتلیه کجا را انتخاب کنیم؟ فیلمبرداری از مراسم دو دوربینه باشد یا سه دوربینه؟ آلبوم دیجیتال، کلیپ قبل از مراسم! کار به جایی رسیده که بسیاری از زوجها خودشان را زیر بار قرض و بدهکاری میبرند و برای کلیپ مثلاً فرمالیته قبل از عرو سی به خارج از کشور هم میروند! در میان همه این نیازهای کاذب و غیرضروری که شروع زندگی مشترک را با کلی اما و اگر همراه میکند، زوج گزارش ما برگشتند به همان سنتهای زیبا و ساده و باصفای قدیمی. حس خوب جوانترین مادر ایرانی ما را به وجد میآورد وقتی خنده را هم چاشنی همه روایتهایش میکند؛ «زمان ازدواج من ۱۴ ساله شده بودم. همسرم هم آن زمان طلبه بود و شاغل نبودند. برای اینکه به ایشان هم فشاری وارد نشود در سادهترین سالن شهر زاهدان مراسم گرفتیم و فقط یک مدل غذا دادیم. برای صرفه جویی در هزینهها آتلیه نرفتیم و عکاس هم از بیرون نیاوردیم. عکسهای عروسی ما همان عکسهای سادهای هست که دوستان گرفتند و همانها را چاپ کردیم و داخل آلبوم گذاشتیم. آن زمان همه از این مدل عروسی گرفتن تعجب کرده بودند. چون متاسفانه پایه رسم و رسوم فامیل ما بر چشم و هم چشمی و تجمل گرایی هست و خانواده ما سنت شکنی کرد. ولی به فضل خدا ما با توکل به خدا و ساده گرفتن، الان صاحب همه چیز شدیم...
🔰برای خواندن بقیه این مصاحبه جالب به لینک زیر مراجعه بفرمایید.
🌐
http://hamshahrionline.ir/x7RQZ
@seghtkomak