▪️وقتی که دست های عباس(ع) جدا شد، ▫️در حالی که از دو طرف دستش ▪️قطرات خون می ریخت به دشمن حمله کرد ▫️تا اینکه ظالمی با گرز آهنین بر سر ▪️مبارکش زد و آن را شکافت، ▫️آن هنگام مظلوم به زمین افتاد ▪️و در خون غوطه ور گردید و صدا زد: ▫️یا اَخا اَدرِک اَخاک( ای برادر، برادرت را دریاب) ▪️امام حسین(ع) با شتاب به به بالین عباس(ع) رفت ▫️و او را غرق در خون دید که پیکرش پر از ▪️تیر شده و دست هایش از بدن جدا گشته ▫️و چشمهایش تیر خورده است. ▫️امام حسین(ع) با کمر خمیده به عباس نگریست ▪️و سپس در بالین او نشست و گریه کرد ▫️تا حضرت عباس(ع) به شهادت رسید. ▪️در این هنگام امام حسین(ع) با صدای بلند ▫️گریه می کرد و می فرمود: ▪️اکنون کمرم شکست و رشته تدبیر و ▫️چاره ام از هم پاشید، و دشمن بر من ▪️چیره شد و شماتت کرد ‌‌ ‌  ‌ @Fatemeyezahra