هدایت شده از  دختران فیروزه نشان
💚 ✌️🏻 چای را نوشید☕️ شال فیروزه ای اش را برداشت 💎 نفس عمیقی از لابلای خیالش کشید ، باید کاری میکرد همیشه فکرش زودتر از خودش راه میرفت، گاهی صدای تق تق کفشهای فکرش را همه ی فرشتگان می شنیدند. او دلش میخواست برای مولایش قدمی بردارد زیرا غدیر نزدیک بود ، حوادث هم برایش مهم بود ،... 💚 تا اینکه در گوگل خیالش حدیث غدیر را جستجو کرد که اطعام دادن در روز غدیر به انسانها همانند این است که میلیونها صدیق و شهید را اطعام کردی، چادرش را چون شب زیبایی که ماهِ صورتش تنها نمایان است سر کرد لبخندی زعفرانی تمام وجودش را رنگی کرد . و یاعلی گفت و شروع کرد مهربانی اش را...❣ 💠 @firoozeneshan💎