📖 کتاب 🔷 قسمت ۲۴ از زبان دوست و برادر شاهرخ وقتی بحث حاج آقا تهرانی به آخر رسید، حاج آقا داشت خیره خیره تو صورت شاهرخ نگاه میکرد، بعد گفت: آقا شاهرخ من شما را که می بینم یاد مرحوم طیب می افتم🥲. بعد ادامه داد: طیب در روزگار خودش گنده لاتی بود🥸، مدتی هم وابسته به دربار حتی یکبار زده بود تو گوش رئیس پلیس تهران ولی کاری باهاش نداشتند😬. همین آقای طیب را بعد از پانزده خرداد گرفتند و گفتند: شرط آزادی تو اینه که به خمینی دشنام بدی😐. بعد هم بگی که من از او پول گرفتم تا مردم را به خیابان ها بریزم😏 اما او عاشق امام حسین علیه السلام و آزادمرد بود، قبول نکرد. گفت من تا حالا خمینی را ندیده ام دروغ نمیگم😒. توی همین تهران هم طبیب رو به رگبار بستند بعد ادامه داد: طیب این درس عاشورا را خوب یاد گرفته بود که: مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است✌️. 📍ادامه دارد... ─━━━━━━⊱✿⊰━━━━━━─ 🇮🇷خط مقدم🇮🇷 رسانه پژوهشی فرهنگی دفاع مقدس ╔═══ ࿇ ═══╗ 🇮🇷 @frontlineIR 🇮🇷 ╚═══ ࿇ ═══╝