°•╼﷽╾•° 📖 کتاب 🔷 قسمت ۳۷ از زبان یکی از مسئولین کمیته شاهرخ از همان روز آزادی عضو کمیته ناحیه پنج شد. هر شب با موتور بزرگ و چهار سیلندر خودش گشت زنی می‌کرد🛵. بعضی مواقع هم با ماشین جیپ خودش که از پادگان آورده بود گشت میزد. جالب بود که مرتب ماشین او عوض میشد😕. بعدها فهمیدیم که نگهبان پادگان خیلی از شاهرخ حساب میبرد🥲، برای همین شاهرخ چند روز یکبار میره و ماشین خودش رو عوض میکنه! داخل مسجد دور هم نشسته بودیم، حاج آقا جلالی، سرپرست کمیته، مشغول صحبت با شاهرخ بود🙂. حاج آقا به یکی از بچه های مذهبی گفته بود ‌که احکام نماز جماعت و روزه را به شاهرخ آموزش دهد.🤓 حرف از احکام و ... بود، یکدفعه شاهرخ با همان زبان عامیانه خودش گفت: حاج آقا بگذریم از این حرفا! یه ماشین برا شما دیدم خیلی عالی😃! آخرین مدل، شورولت اصل آمریکایی توی پادگانه، میخوام بیارم برای شما ولی رنگش تعریفی نداره!!😁 شنیده بودم که نگهبان های پادگان از شاهرخ حساب می‌برند ولی فکر نمیکردم تا این قدر!🤭 📍ادامه دارد... ─━━━━━━⊱✿⊰━━━━━━─ 🇮🇷خط مقدم🇮🇷 رسانه پژوهشی فرهنگی دفاع مقدس ╔═══ ࿇ ═══╗ 🇮🇷 @frontlineIR 🇮🇷 ╚═══ ࿇ ═══╝