مجلــس عــزا تــوی محلــۀ خواجــو تمــام شــده بــود. جمعیــت زیــادی از کاســبها که همیشــه به این روضــه میرفتند،ازمجلــس بیرون آمدند ودر حــال متفرق شــدن بودنــد.ناگهان دیدند ماشــینی در حال حرکت است وجوانی که لباسش لای در گیر کرده،روی زمین کشیده میشود. ســرعت ماشــین زیاد بودوتا آمدند راننده را نگه دارند، جوان تکه تکه شده بود. بــا دیــدن ایــن صحنــه، همــه فقــط یــک جملــه میگفتنــد:بــه نفرین سیدصمصام گرفتار شد. آن شب توی همان جلسه وقتی جناب صمصام با آن لباس مندرس و ریشهایی که پایینش رادو شــقه کرده بود، خواســت منبربرود یکی از خدمتکاران جلسه جلویش را گرفت. اوبه خاطر منبر سیاسی وضدشاه آقا، با توهین بسیار زشتی ایشانرا از جلسه بیرون کرد. موقع خارج شــدن، جناب صمصام رو کردبه جوان و گفت:»الهی تکه تکه شوی. آل یاسین نائین🌼🌱🌼 https://eitaa.com/gfjrsb