🌹 دختر پوشیه پوش 🌹 🌹🌹 قسمت ششم 🌹🌹 🍎 سمیه تا مدتها ، 🍎 در فکر ماجرای جسارت آن مرد راننده ، 🍎 مزاحمت آقایان در خیابان ، 🍎 تکه پرانی ها ، شماره دادن ها ، 🍎 جسارت و بی احترامی ها ، 🍎 و نگاه های جنسی مردان هوس باز ، بود . 🍎 فکر کردن به این همه بی حرمتی ها ، 🍎 خیلی آزارش می داد . 🍎 سمیه از این وضع خسته شده بود . 🍎 از اینکه مردم به جنسیت ، پوست ، مو ، 🍎 و لباس او نگاه کنند ، راضی نبود . 🍎 از اینکه مردم ، 🍎 به حریم خصوصیش تجاوز کنند ، متنفر بود . 🍎 همیشه در این فکر بود 🍎 که چکار کند تا انسانیتش دیده شود 🍎 نه جنسیت زنانه اش ، 🍎 نه برجستگی اندامش و نه چیز دیگر . 🍎 پس از مدتها فکر کردن ، 🍎 تصمیم گرفت موهای خود را بپوشاند . 🍎 و با موی پوشیده و لباس سنگین و بلند ، 🍎 از خانه بیرون برود . 🍎 اما هر وقت که می خواست ، 🍎 این تصمیمش را عملی کند ؛ 🍎 خجالت از مردم او را منصرف می کرد . 🍎 همیشه با خودش درگیر بود . 🍎 گاهی در تنهایی خودش ، 🍎 با خودش حرف می زد و می گفت : 🌷 من باید موهایم را بپوشانم 🌷 لباسهای سنگین بپوشم 🌷 نه نمیشه ، آخه مردم چی میگن 🌷 مطمئناً منو مسخره می کنن 🌷 اصلا من چکار مردم دارم ، 🌷 به مردم چه ربطی داره که من ، 🌷 چی بپوشم چی نپوشم 🌷 مگه من ، برای مردم دارم زندگی می کنم 🌷 ای خدا چکار کنم ، خسته شدم . 🌷 سمیه ، تا کی میخوای 🌷 برای رضایت این و آن تلاش کنی 🌷 بابا برای خودت زندگی کن 🌷 اگه میخوای در اجتماع موفق باشی ، 🌷 باید کاری کنی که به چشم یک انسان ، 🌷 به تو نگاه کنند ، نه یک عروسک ، 🌷 نه یک وسیله برای لذت بردن مردان . 🍎 بعد از چند روز کلنجار رفتن با خودش ، 🍎 آخر تصمیم خود را عملی کرد . 🌹 ادامه دارد ... 🌹 🌹 نویسنده : حامد طرفی @ghairat