📛
داستـان شیـطانـواره 📛
♨ قسمت پنجم ♨
🌸 پدر علی تبسمی کرد
🌸 پلکهایش را آرام بر هم زد
🌸 و سرش را تکون داد و گفت :
🌹 فهمیدی دخترم ؟
🌟 ولی من هنوز نفهمیدم
🌟 نمی دانم شاید هم خودم را به نفهمی زدم .
🌟 از پدر و مادر شوهرم خداحافظی کردم
🌟 از خانه آنها ، بیرون زدم ،
🌟 و به خانه مرضیه رفتم .
🌟 با هم ماهواره نگاه می کردیم
🌟 هم دوست داشتم نگاه کنم
🌟 هم دوست نداشتم .
🌟 گفتم مرضیه چرا این فیلمارو نگاه میکنی ؟
🌟 مگه فیلمای ایرانی و اسلامی نداری ؟
🔥 گفت : تو رو خدا پریسا اذیت نکن
🔥 بذار نگاه کنیم مگه این چشه ؟
🌟 گفتم : مرضیه خیلی عوض شدی ؟
🌟 مگه نمی بینی پاهاشون لخته ؟
🌟 مگه نمی بینی سینه هاشون بازه ؟
🌟 مگه نمی بینی کارهای منافی عفت ،
🌟 و عمل غیر اخلاقی انجام میدن ؟
🌟 مگه نمی بینی کارهای ضد دینی ،
🌟 و ضد اخلاقی ترویج میدن ؟
🌟 آخه تو مسلمونی
🌟 اینا چیه داری نگاه میکنی ؟
🌟 از حضرت زهرا خجالت نمی کشی ؟
🔥 گفت : وای پریسا
🔥 اگه گذاشتی نگاه کنیم
🌟 منم دیگه ادامه ندادم
🌟 چند روز خانه مرضیه ماندم
🌟 و به علی گفتم :
🍎 تا ماهواره نگیری
🍎 من پیش خواهرم می مونم
🍎 و ماهواره می بینم .
🌟 علی به خاطر حفظ خانواده ،
🌟 آخر مجبور شد یک ماهواره بگیرد .
🌟 ولی شرط گذاشت
🌟 که فقط شبکه های استانی ببینم
🌟 منم با خوشحالی گفتم :
❣ چشم عزیزم
❣ قربون اون غیرتت برم
🌟 خود علی که اصلا اهل تلویزیون نیست
🌟 چه برسد به ماهواره
🌟 ولی من با اصرار ، بهانه گیری می کردم
🌟 و بهش میگفتم :
❣ دوست دارم در کنار شوهرم
❣ به فیلمها نگاه کنم .
🌟 دیدن فیلمای ماهواره ،
🌟 اوایلش خوب بود
🌟 ولی از بس در خانه مرضیه ،
🌟 فیلم های آنچنانی دیدم
🌟 دیگه از دیدن فیلم های ایرانی لذت نمی بردم
🌟 یک روز احساس کردم
🌟 که شیطان ، همه وجودم را گرفته بود .
🌟 وسوسه ام کرد که دنبال فیلم های زشت بروم
🌟 بدون اجازه علی ،
🌟 چندتا شبکه اروپایی گذاشتم
🌟 تا چند روز نگذاشتم ، علی بفهمد
🌟 بدجور غرق شبکه های فاسد و شیطانی ،
🌟 شده بودم .
🔥 زنان عریان با آرایش آنچنانی
🔥 لباس های نیم تنه و زننده
🔥 صحنه های رمانتیک و مستهجن
🔥 ابتذال و فساد و فحشا
🔥 خیانت زن و شوهر به همدیگه
🔥 ارتباط مردها ، با چندتا زن و...
🌟 وای اگر شوهرم اینها را ببیند
🌟 حتما مرا طلاق می داد
🌟 نمی دانم چرا اسیر این شیطان شدم
🌟 آن روز مرضیه را ملامت می کردم
🌸 اما امروز خودم گرفتارش شدم ...
♨
ادامه دارد ♨️
💟
@ghairat