📛
داستـان شیـطانـواره 📛
♨ قسمت ۳۲ ♨
🌹 مرضیه به من گفت :
🌹 پریسا جان ، تو شوهر داریت خیلی خوبه
🌹 ولی اطاعت پذیری نداری
🌹 روی این موضوع هم کار کن
🌸 گفتم : مثلا چکار کنم ؟!
🌹 گفت : تو خوبی می کنی
🌹 ولی خوبی هایی که از نظر خودت خوبند ،
🌹 اونا رو انجام میدی
🌹 نه خوبیایی که از نظر شوهرت خوبن
🌹 سعی کن اون کارهایی رو انجام بده
🌹 که شوهرت ازت می خواد
🌹 البته غیر از گناه
🌸 گفتم دیگه چی ؟
🌹 گفت : سلامتی تو و بچه هات
🌹 برو گلم
🌹 ولی یادت نره
🌹 حتما ماهواره رو بنداز دور
🌸 لبخندی زدم و گفتم چشم
🍁 دو سال دنبال خودسازی و اصلاح خودم بودم
🍁 هفته ای دو جلسه می رفتم مشاوره
🍁 مطالعاتم رو بیشتر کردم
🍁 روی تقویت اراده ام خیلی کار کردم
🍁 اخلاق همسرداری مو بهتر کردم
🍁 بعد از دوسال ، به خانه ملیکا رفتم
🍁 از دیدن من خیلی تعجب کرد .
🍁 من هم از دیدن تیپ جدیدش تعجب کردم
🍁 خیلی عوض شده بود .
🍁 با حجاب ، خیلی زیباتر شده بود .
🍁 بهش گفتم : از دوستات چه خبر ؟!
🍄 ملیکا گفت : باورت نمیشه
🍄 شوهرت ، زندگی همه ما رو عوض کرد .
🍄 بعد از اون ماجرا به کلی عوض شدیم
🍄 انگار اخلاق و رفتار و نصیحت های شوهرت ،
🍄 روی همه ما تاثیر گذاشت .
🍄 همه ما از گذشته خودمون توبه کردیم
🍄 هم چادری شدیم هم مسجدی
🍄 اگه اونا رو ببینی ، محاله که بشناسی
♨️
پایان ♨️
✍ نویسنده : حامد طرفی
💟
@ghairat