⚠️از سر شب حالتی داشت که احساس می کردم می خواهد چیزی به من بگوید، بالاخره سر صحبت را باز کرد و گفت :
❤️بابا!
خبرداری که ضد انقلاب تو کردستان خیلی شلوغ کرده؟ اگه بخوام برم اون جا، شما اجازه میدی؟
گفتم: بله. اجازه می دم، چرا که نه، فرمان امامه همه باید بریم دفاع کنیم.
✔️پرسید: می دونین اونجا چه وضعیتی داره؟ جنگ، جنگ نامردیه؛ احتمال برگشت خیلی ضعیفه.
با خنده گفتم : می دونم.
برای این که خیالش را راحت کنم، ادامه دادم :
از همان روز اولی که به دنیا آمدی، با خدا عهد کردم که تو را وقف راه دین و حق کنم. اصلا آرزوی من این بود که تو توی این راه باشی؛ برو به امان خدا پسرم.
🎈گل از گلش شگفت. خندید و صورتم را بوسید. بعدها به یکی از خواهرانش گفته بود: آن شب آقاجان، امتحان الهی اش را خوب پس داد.😍
#شهید_محمود_کاوه فرمانده
#دفاع_مقدس
🇮🇷
🦋
@gharibshahid
کانال رسمی فرمانده امیر🦋