بابا خيلي آقا را دوست داشت، خيلي. حتي در قضيه سال ۸۸، به ما مي‌گفت : بچه ها! فقط ببينيد آقا چه مي‌گويند، درست پشت سر آقا حركت كنيد. به حرف هيچ احدالناس ديگري گوش نكنيد. حالا مي‌بينيم اين احساس عاشقانه كه بابا نسبت به آقا داشت، كاملا دوطرفه بوده است. 🌷بابا تعريف مي كرد يك بار در جلسه‌اي براي ارائه گزارش كارها خدمت رهبر رفته بود، همه مؤدب و آرام نشسته بودند و گزارش كارها را مي‌دادند. پدرم يك دفعه برمي‌گردد و مي‌گويد: 😇آقا! مي‌داني چرا من اين قدر دوستت دارم، عاشقتم؟! چون تو فرزند اميرالمؤمنيني، چون راه ايشان را در جامعه دنبال مي‌كني، به همين خاطر، منم نوكرتم! 👌دقيقا با همين ادبيات! به قول خودش ادبيات طهراني‌ها! آقا هم همان وسط پيشاني بابا را مي‌بوسند. پدر آن چيزي را كه مي‌گفت واقعا از عشق و درونش بود، براي همين به دل مي‌نشست. به روایت زینب خانم، دختر شهید ✍ایسنا 🇮🇷 🦋 @gharibshahid کانال رسمی فرمانده امیر🦋