۵۱_وصیت
بعد از مراسم چهلم خاله جان، دخترش ما رو دعوت کرد منزلشون. وقتی وارد منزل خاله جان شدیم خیلی تعجب کردیم، چون دختر خاله همهی وسایل و زیورآلات خاله جان را چیده بود روی میز. از دیدن اون صحنه که یادآور خاله جان بود، اشکمان جاری شد. وسایل خاله جان منحصر به فرد بود و با دیدنش یادش برامون زنده میشد.
همه که جمع شدیم دختر خاله شروع کرد به خواندن وصیت خاله جان.
فضای غم آلودی بود. دلمان پر شد از غصه، که چه حیف شد، چنین خاله ی با محبتی رو از دست دادیم .
خاله جان تک تک ما را در وصیت نامهاش نام برده بود و برامون از وسایلش سهمی قرار داده بود. دختر خاله هم وسایل رو با احترام به ما هدیه داد.
به دایی جان گفتم چرا خاله جان چنین کاری کرده؟ ما که ورثه اش نیستیم؟!در واقع ما را شرمنده خودش کرده. وقتی که زنده بود هم مدیون محبتهاش بودیم. دایی جان گفت: خاله جان خانم با تقوا و با خدایی بود.
این روایت امام باقر علیه السلام شنیدی؟
مَن لَم يُوصِ عِندَ مَوتِهِ لِذَوي قَرابَتِهِ مِمَّن لا يَرِثُهُ فَقد خَتَمَ عَمَلَهُ بمَعصِيَةٍ.
هر كس هنگام مرگ خود براى خويشاوندانش كه از او ارث نمیبرند وصيّت نكند عمل خود را به معصيتى ختم كرده است.
خاله جان طبق آیه ی قرآن و حدیث معصوم عمل کرد
خدا رحمتش کنه . با یه وصیت درست و بجا برای همیشه بین ما ماندگار شد.
بعد اینهمه سال
هربار اون وسیله روتوی خونه ام میبینم برای خاله جان یه صلوات میفرستم.
✍حبیبه عبدی