سلام عزیز همراهم!
خواهشاً تا آخرش بخوان میارزد.
چند نفر از سروران که مقام استادی برام دارند، فرمودند: مطالبت خیلی قشنگه؛ ولی سعی کن جناحیاش نکن...
من به لطف خدا تا بحال آلوده نشدم، راستش را بخواهی از به اصطلاح جناح چپ و راست؛ دل خوشی ندارم تو دلم میگم: این یک «بازی انگلیسی» است.
شب «پذیرش قطع نامه»، به همراه یک عده از خوبان این مملکت، داخل «خاک عراق» در «وسط میدان مین» دشمن، گیر کرده بودیم. «برو بچ بعثی» هم، حسابی «آتش بازی» را، رو سر ما تمرین میکردند.
13 کیلو بیسیم رو دوشم بود، با اغماض میشه گفت: بیسیم، «هم وزن» خودم بود.
یه جین نارنجک هم به کمرم بستم؛ چون اون موقع هم، «احتیاط» را شرط عقل میدانستم و بیسوادانه اجتهاد میکردم از دشمنان ایران «برائت» میجستم و مانند بقیه مدافعان وطن، قائل به «وجوب» دفاع از شرف این مملکت بوده و همچنان قائل به «وجوب» هستم.
مثل بقیه بچهها، تمام «ادِّله اربعه» را عاشقانه از بَر بودم. «متن روایت» دفاع از وطن برای ماها، «دلاتش اقوی» بود.
هرچه میگشتم: بچهها هیچ کس، عضو جناح چپ و راست نبودند.
هیچکس «اختلاس» بلد نبود. «دزدی بیت المال»؛ حتّی در مخیّله «مدافعان شرف» این مملکت نبود. هیچ کدام «مدرکشان جعلی» نبود. «آقازاده» هم، بینشان نبود. نه فرماندهان و نه رزمندگان از «انگلیس» مدرک نگرفته بودند. هیچ کس «انگلیسی» سخن نمیگفت؛ بلکه «سخن» دفاع از «شرف، حیثیّت و ناموس» این ملت بود.
خیلی از آن جمع، خوشم میآمد، تو جمع آنها صفا بود؛ چون «ریا و دزدی» وجود نداشت، یعنی مثل حالاها نبود. شهید «کوهستانی»، مرا خیلی دوست میداشت، به من میگفت: از مامانت «اجازه» گرفتی آمدی جبهه؟ گفتم: «مامان» ندارم. اشک را دیدم تو چشمانش؛ با پارتی بازی و رانت خوری خون ملت را در شیشه نریخت؛ بخدا «شهید» شد، خودم دیدم شهید شد، دروغ نمیگویم باور کنید شهید شد برای اینکه ایران و ایرانی سرش را بلند، کند شهید شد.
حالا شما بگو:
من طرفدار کدام جناح باشم؟
از «حسن عمو» خوشم نمیاد. طفلکی دروغ زیاد میگه. «برجامش» که پاره شد و «بالمرّه» تحریمها را برنداشت. همه حیثیّت خود و همه کارهای این ملت را به «برجامی» گره زد که از اول مشخص بود «نافرجام» است؛ چون «آزموده» را، ِ«آزمودن» خطاست.
طفلکی «یارانهاش»، مشکل رشد داره، «قد و وزنش»، مناسب ملت بزرگ ایران نیست. همان 45000 هزارتومان باقی مانده، دلم براش میسوزه کسی به فکرش نیست.
با «تدبیرش»، «جنسها» همه گران شدند. نمیشه خانه خرید. «امید» مردم به ناکجا آباد رفت. بیکاری «نُقل و نباته»، بابا و مامانا از بچههاشون «خجالت» میکشند. من طرفدار کدام «جناح سیاسی» باشم؟
دشمنان پشت مرزهای این ملت دارند «زوزه» میکشند من با کدام «گرگی» پیمان ببندم تا خون دوستان شهیدمان هدر نرود تا آیندگان به ما نگویند: «وطن فروش»!.
من هر گندی که باشم، «وطن فروش» نیستم. امضای هیچ گرگی برایم ضمانت آور نیست. گرگ، گرگ است.
«انقلاب ایران»، قرار بود «انقلاب پابرهنگان» باشد. نه اینکه هرکسی که قصد «عبور» از «محور» رابطه بازی ادارات را دارد، در صورت نداشتن هرگونه پول یا پارتی، باید وسایل نقلیه خودش را به داروهای خلاصی از این دنیا مجهز نماید.
من طرفدار «حزب مردم» هستم. نه اون «حزبی» که رای نمیآزه آشوب به پا میکند و نه اون حزبی که «رای میآره» کشور را میفروشه. من طرفدار اون حزبی هستم که «مردمداری» کند و «نخبه پروری»، نه «جاسوس پروری» و «آقازاده» محوری...
✍علی تقوی دهکلانی
🇮🇷گلچین سیاسی
@golchinseyasy