💠 🍂 💠 ۲۰۵ پتو را ڪامل رویم میڪشم و چشمانم را مے بندم مثلا خوابم! صداے قدم هایش نزدیڪتر میشود و ضربانِ قلبم بالاتر میرود. صداے نفس عمیق ڪشیدنش گوش هایم را نوازش میدهد،چند لحظہ ڪہ میگذرد احساس میڪنم ڪسے روے تخت نشستہ! بہ زور چشمانم را بستہ نگہ میدارم،صداے آرام و غمگین هادے متعجبم میڪند! _خوابت بردہ؟! جوابے نمیدهم،ادامہ میدهد:این دفعہ دلم ڪامل سمت سوریہ نیست! اشڪات دل و احساسمو لرزوند....اما ایمانمو‌ نہ! ببخش ڪہ نتونستم خودم اشڪاتو پاڪ ڪنم و دلداریت بدم و بگم منتظرم باش زود برمیگردم! بذار از احساستم وقتے بگم ڪہ ڪامل قبولم ڪردے! اما الان بهت میگم،نمے شنوے اما میگم! آیہ! منتظرم باش برمیگردم! فڪر ڪنم تو براے من نازل شدے! روح از تنم پرواز میڪند! ڪم ماندہ چشمانم را باز ڪنم و فریاد بزنم ڪہ از روے تخت بلند میشود! آرام تر میگوید:ڪاش بیدار بودے میگفتم منتظرم میمونے تا برگردم تفهیم شد؟! ذوق میشست تو چشماے نجیبتو لبات برام میگفتن تفهیم شد! چشمات بهم دروغ نمیگن دلت با منہ! خدا ڪنہ بتونم این دوماهو دووم بیارم! این را میگوید و صداے قدم هاے بلندش دور میشود! سریع چشمانم را باز میڪنم،ڪسے در اتاق نیست! چندبار بہ صورتم آرام سیلے میزنم ڪہ نڪند خواب دیدہ باشم! لبخند عمیقے میزنم و محڪم پیراهن لباس نظامے اش را در آغوش میگیرم! دلش با است! دیگر چہ میخواهم؟! شروع میڪنم بہ نجوا ڪردن با خدا:خدایا! یہ اتفاقے براش بیوفتہ امروز راهے نشہ! یڪم بیشتر پیشم باشہ بعد برہ! این را میگویم و قطرہ ے اشڪے از گوشہ ے چشمم مے چڪد،سرم را روے گوشہ ے سمت چپ پیراهنش میگذارم و آرام اشڪ میریزم. آنجا ڪہ موسیقیِ دلنواز ضربان قلبش را شنیدہ... پیراهن بے جانش بہ جاے خودش برایم لالایے میخواند... ... http://eitaa.com/golestanekhaterat https://sapp.ir/golestanekhaterat 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷