بچه ها علاقه خاصی به علی داشتند و او به «علی شفاعت» معروف بود.
چون دوستانش به یقین میدانستند او شهید خواهد شد.
علی امام جماعت بود. پس از نماز با چشمانی پر از اشک رو به بچه ها گفت: بچه ها از فردا من امام جماعت شما نیستم.
بچه ها گفتند: چرا؟
گفت: صبر کنید میفهمید.
دعای کمیل را علی و مجتبی خواندند.
روز بعد به سوی میدان مین در اطراف سنگر رفتند. ساعت ۷ الی ۸ بود که صدای مهیب بلند شد
علی و مجتبی را غرق در خون دیدیم. از چهره اش نور میبارید.
هدیه به شهید
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
#سالگردشهید
#شهدای_فارس
#هیئت_شهدای_گمنام_شیراز
#مُبَلِغ_شهدا_باشیم
https://eitaa.com/shohadaye_shiraz