🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 * * بچه ها باور نمیکردند که در فاصله ی کوتاهی عملیات دیگری در کار باشد. بعدها از زبان فرماندهان شنیدیم که عراق هم به این نتیجه رسیده بود که ایران حداقل تا شش ماه توان طرح ریزی عملیات ندارد . فرماندهان عراقیها ، بعد از موفقیتهایی که در دفع عملیات کربلای چهار به دست آوردند ، مرخصی طولانی مدت به نیروهای خود دادند. از این طرف ، فرماندهان ما از این ضعف دشمن استفاده کرده و آنان را فریب دادند. هفدهم دی ماه ، دوباره از گتوند به اهواز و از آن جا به پادگان معاد رفتیم . همه ی گردانها جمع شده بودند. گردان حضرت فاطمه ی زهرا(س) که ما بودیم ،گردان غواص امام حسین(ع) گردان غواص حضرت زینب (س) گردان امام رضا(ع) و سایر گردانها. جای تأسف بود که بیشتر گردان ها فرماندهان خود را در عملیات کربلایی چهار از دست داده بودند.گردان امام رضا شهید محمد اسلامی نسب ،عباس حق پرست فرماندهی گردان غواص امام علی(ع) و سایرینی که نبود آنها کسی را متأثر میکرد. صبح هیجدهم دی ماه در پادگان معاد زبیر گفت: - بیا به خیمه های واحد بهداری برویم. پرسیدم: آن جا چه خبر است؟ گفت: ربیع اله محمودی آن جاست اطلاع دارم جبهه آمده و در واحد بهداری کار می کند. با هم راه افتادیم حدود دویست سیصد متری پیاده روی کردیم. در بین راه از رزمنده ها سراغ واحد بهداری را گرفتیم. خیمه های واحد بهداری با یک تابلو مشخص شده بود .پرس و جو کنان خیمه ی ربیع الله را پیدا کردیم .دم در چادر یا حسین گفتیم .یکی از داخل با یاحسین جواب مان داد و گفت - بفرمایید! پتویی در خیمه آویزان بود کنار زدیم .ربیع الله مشغول خوردن صبحانه بود و با دیدن ما خیلی خوشحال شد .تعارف کرد و نشستیم اصرار کرد که باید شما هم صبحانه الله بخورید. صبحانه کره و شکر بود .چند لقمه ای برداشتیم و دست کشیدیم .ربیع گفت: بچه ها به گمانم امشب یا فردا شب عملیات باشد! گفتم: بله درست است ... : ﺩﺭ ایتا : https://eitaa.com/shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید •┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•*