از بیمارستان که رسیدیم هتل بچه ها اتاق رو آماده کرده بودند بخاری گذاشته بودند و با چند دست لباس نو تخت کودک راتزیین کرده بودند هرکدام از دوستان ما دست به جیب شدند و هدیه تولد نوزاد را لای قنداقش گذاشتند. با خود فکر میکردم کاش میشد به همه آنهایی که از ترس مخارج بچه و گرانی در انجام این جهاد مهم فرزند آوری تعلل میکنند قصه زینب را بگویم. بگویم ببینید آن خدایی که زینب را خلق کرد و در مقدراتش تولد در یک شب سرد زمستانی هرمل را در گوشه خرابه رقم زد رزقی را برایش کنار گذاشته بود که فوق ادراک ما بود. یک حاج آقا قاسمیانی باید به برنامه محفل دعوت میشد و از قرآن آبرو میگرفت و مردم به سبب این آبرو کمکهای خود را بدستش می‌سپردند. او باید به هرمل می آمد امانت مردم را به دست من میداد تا برای نوزادان لباس بخرم هرمل کوچک است ویک لباس فروشی بزرگ بیشتر ندارد که آن هم سرویس نوزادیهایش همه جنس حوله ای و گرم ونرم ومن قدرت انتخاب ندارم باید همین لباس گرم ونرم وزیبا را برایش تهیه کنم ... زینب خانه ندارد اما خدا رزق او را سالها پیش درحلقه ازدواج زنی قرارداده تا بفروشد و به اعتبار نهج البلاغه به دست حاج آقا ارفع بسپارد تا در کمک به نازحین خرج شود. پدر زینب مستاصل از پیداکردن یک ماشین برای آوردن زینب است و خدا یک ماشین شاسی بلند گرم ونرم با راننده شخصی برایش میفرستد. هتل سیستم گرمایشی ندارد اما خدا روزی کرده تا چند معلم، مهندس، طلبه و استاددانشگاه از ۱۷۵۰کیلومتر آن طرف تر بیایند و مثل یک خادم در خدمتش باشند. باور کنیم بر سر هر لقمه نوشته است عیان لفلان ابن فلان بن فلان روزی ما دست خودمون نیست چه برسه به روزی بچه هامون اگه از مخارج بچه آوردن میترسیم کافیه به این ایه عمل کنیم من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب ما دیشب رزق لایحتسب پدرومادر زینب بودیم وزینب رزق لایحتسب معنوی ما 🇮🇷🇱🇧🇮🇷🇱🇧🇮🇷🇱🇧🇮🇷🇱🇧🇮🇷🇱🇧 https://eitaa.com/safarnameh_lobnan