اگر که دل شکسته‌ای حسین را صدا بزن اگر ملول و خسته‌ای حسین را صدا بزن در این بهار مغفرت پرستوی امید من اگرچه پرشکسته‌ای حسین را صدا بزن سحر شد و سپیده زد چرا تو همچو مرغ شب لب از ترانه بسته‌ای حسین را صدا بزن تو سر به زانوی غمی ز شرم بار معصیت چرا غمین نشسته‌ای حسین را صدا بزن ذکر توسل ملک به گوش آید از فلک تو هر کجا نشسته‌ای حسین را صدا بزن به شوق آن که سر زند از آسمان آرزو سپیده خجسته‌ای حسین را صدا بزن اگر به باغ آرزو به عشق کربلای او دل از همه گسسته‌ای حسین را صدا بزن