مثل کاف، ها، یا، عین، صاد
قطعه قطعه تنت زمین افتاد !
مثل حس خلیل بر آتش
محو انگشتر تو آتش و باد !
رفتی و اشکها فرو افتاد
ما خراب تو ! خانه ات آباد !
رفتی و چشمهای یک ملت
تا ابد خیره ماند بر بغداد !
رفتی و داغ ما دو چندان شد
داغ تو کوه و قلب ما فرهاد !
از غم رفتن تو صد شکوِه
از جفای زمانه، صد فریاد !
داشتم از تو شعر میگفتم
تا که چشمم به دست تو افتاد !
دست تو روضه ی مجسم بود ...
سروده ی مخاطب
✍ میم و حا
@iran_onlin_ir