- عروس خانوم کجــــا؟؟! بودی حالا!به جهنم جاویدت خوش اومدی! بهت گفتم اگه جواب بله بدی اتیشت میزنم گفته یا نهههههه.. تو همون شرایط بردمش تو اتاق و پرتش کردم رو تخت. موهاش بهم ریخته شده بود و آرایششم در اثر گریه پخش شده بود رو صورتش - به نظرم حالا که زن و شوهریم.. مراسم امشب رو طبق رسم و رسوم انجام بدیم.. بعد بریم سراغ آتیش بازی.. هوم؟ نظر تو چیه؟!فکرکردی تهدیدم پوشالیه نه خانم الماسرخی؟؟ نگاه وحشتزده اش روصورتم دوخت و با خشمی که هنوز کنار ترس توی چشماش بود غرید: - من.. من نمی ذارم تو بهم دست بزنی! تو یه لحظه به قدری عصبی شدم از حرفش که بی اختیار گلوش و تو مشتم گرفتم و سرم و بردم طرفش.. از لای دندونای کلید شده ام غریدم: - فکر کردی با کی طرفی؟ من نه اون شوهر علیل و بدبختتم که توان هیچ کاری و نداشته باشم.. نه اون شهیاد نامردم که بخوام نازت و بکشم و دنبالت منت کشی کنم! وقتی به من بله دادی باید می فهمیدی که داری به کی بله میدی.. به منننننن!!!! https://eitaa.com/joinchat/3838836853C03082d27dc