📖دو دقیقه کتاب +۱۴
📔کتاب سیاحت غرب
✍🏼مرحوم آقا نجفی قوچانی
📌قسمت سیوهفتم
اهالی آنجا که قبلاً مرا دیوانه پنداشته و متعجبانه نظر میکردند پس از گفتگو با حبیب بیدار شده دور مرا گرفتند و گفتند که معلوم شد تو دیوانه نیستی
محبین اهل بیت پیغمبرید و الا در اینجا راه و جا نداشتید و البته امام زمان و مهدی موعود را در دنیا میشناختید که چشم روشنی پیغمبر و اهل بیت و همه مومنین است
گفتند ما از عاشقان و خاکساران درگاه امام زمانیم
گفتم شنیدهاید که او در صبح و شام گریان نالان و در سوز و گداز است آن هم نه یک سال و نه ۱۰ سال بلکه متجاوز از هزار سال
گفتند ولی ولی کاری از دستمان بر نمیآید
گفتم از دستتان بر نمیآید که ترک این عیش و عشرت و مسرت نمایید مرده باد عاشقی که به رنگ معشوق خود نباشد
آن جمع که هزاران نفر بودند حالشان منقرض شده و رفتند دیدم خیمهها برچیده و دستگاهها بر هم خورده همه لباس کهنه پوشیده با سر و پای برهنه آمدند
گفتم حال بیایید با حالت اضطرار ظهور امام زمانمان را از خدا بخواهیم
این حالت اضطرار و غم و اندوه و دعا برای ظهور امام زمان سرایت پیدا کرد و همه کسانی که در دارالسلام بودند دست به دعا برداشتند و تضرع کردند و ظهور حضرتش را از خداوند متعال خواستند
پیروی از همه خوبان در پایان این کتاب به دعا برمیداریم و میگوییم اللهم عجل لولیک الفرج
تمام
✦✦✦✦✦✦
ނގމ
برای عضویت در کانال لایک کنید ♡