آوردنش تو دارالعماره،دست بسته،همه ی بدن
خون آلود،🌴🖤لب پاره،دندونها شکسته،آب آوردن،یه بار،دوبار،سه بار،هربار خون لب ها ریخت،🏴♣️دید نمی تونه بنوشه،گفت:مثل اینکه،باید لب تشنه جون بدم،😭😭آیا کسی
پیدا میشه،از جانب من به اربابم،🌴🌴به آقام،به امامم پیام من رو برسونه،چون
از در که وارد شد،گفتند:به امیر سلام کن،گفت:این امیر، امیر شماست،🙁امیر من
حسینه🖤،جانم فدای این مرد...
🌴🌴🌴🌴🌴