🔰فقط همین یه روز … سه تا مسافر به شهری رفتند. اونها شنیده بودند که اونجا پیری دانا زندگی می کنه. پس سری بهش زدند و خواستند چیزی یادشون بده. استاد ازشون پرسید چقدر اینجا می مونید؟ اولی گفت : سه ماه. و جواب شنید : پس جاهای کمی رو خواهی دید! دومی گفت : شش ماه. پاسخ عجیب تر بود : پس شانس تو برای دیدن شهر از دوستت هم کمتره! و سومی گفت : یک هفته. پیر دانا نگاه عمیقی بهش کرد، لبخندی زد و گفت : فکر کنم تو بتونی به همه جاهای دیدنی شهر سری بزنی! مسافرا با تعجب و هر سه با هم پرسیدند : مگه می شه؟! استاد نگاه معناداری بهشون کرد و گفت : وقتی آدما فکر می کنند خیلی وقت دارند، همه اش رو تلف می کنند! و موقعی که اطمینان دارند وقت شون کمه، قدرش رو بیشتر می دونند. ، ماها چقدر فرصت داریم؟ قراره چند سال، ماه، هفته، روز، ساعت، یا لحظه دیگه زنده باشیم؟ نکنه فکر کنیم حالا حالاها توی این کره خاکی هستیم و ... چه وقت هائی رو تلف کردیم و شاید باز هم بکنیم. چه کارهائی رو به تاخیر انداختیم و شاید باز هم بندازیم. بیا هر روز فکر کنیم، فقط همین یه روز رو وقت داریم. اونوقته که قدر تک تک لحظه هامون مون رو می دونیم. و بهتر، موثرتر و مفیدتر زندگی می کنیم. http://eitaa.com/joinchat/1073741843C3f5de7ddfd 💥کانال حفظ قرآن را به دوستان خود معرفی کنید، کپی با ذکر لینک کانال