🌼🌸داستان شب 🌸🌼 سلام علیکم ...؛؛ شبتون بخیر و شادی...؛ عرض تسلیت شهادت حضرت زینب سلام الله علیها...؛🏴 الهی که اعمال و عباداتتون قبول و دعاهاتون مستجاب و آرزوهاتون‌ محقق باشه....؛ امیدوارم دعای معتکفین در مساجد شامل حالمون باشه...؛ الهی آمین ................................... داستان امشب را تقدیم میکنم. ۱۴۰۲/۱۱/۰۷ "بازتاب و مكافات عمل" راویان شیرین زبان و نکته سنج آورده اند: اسفنديار و رستم ، پس از زال ، از شجاعان ايران قديم هستند كه همواره از آنها به عنوان دلاور مردان ايران زمين ياد مى شود. در حكايت ها آمده : بين رستم و اسفنديار، نزاعى در گرفت و چندين بار به همديگر حمله كردند و در همه آنها رستم مغلوب مى شد و از جانب اسفنديار زخمى بر پيكر رستم وارد مى گرديد... روزى رستم با پدرش زال مشورت كرد كه پدرجان ؛ من چه كنم هر چه به اسفنديار حمله مى كنم ، باز مغلوب او مى شوم زيرا او روئين تن و قوى پيكر است ...! زال گفت : پسرم ؛ تيرى دو سر فراهم كن و چشمان اسفنديار را هدف تير قرار بده و او را كور و نابينا كن ، آنگاه بر او پيروز خواهى شد...! رستم ، دستور پدر را اجرا كرد چشمان اسفنديار را با تير خود كور نمود و آنگاه بر او پيروز گرديد...! اما صادقین کلام مى نويسند: علت اصلى كورى اسفنديار از اينجا نشاءت گرفت ؛ او در دوران جوانى با شاخه سبزى كه در دست داشت ، آنقدر بر چشمان و صورت يتيمى زد كه او كور گرديد، سپس خود او همان شاخه را در زمينى كاشت...! به مرور زمان آن شاخه سبز گرديد و درختی تناور شد. از بد حادثه آن درخت به داستان رزم اسفندیار و رستم‌منتهی شد که رستم به تدبیر پدر از آن درخت شاخه ای بکند و تير دوشعبه بساخت و از قضا تير به حکم دادار بزرگ و براساس انتقام جبار از ظالم ؛ مستقیم بر چشمان اسفنديار نشست. اينجاست كه شاعر مى گويد: از مكافات عمل غافل مشو گندم از گندم برويد، جو ز جو... .................................... بله دوستان خوبم؛ در داستان امشب دو داستان در هم آمیخته است: داستان بهره از تجربه و تدبیر پدر و دوم هم داستان مکافات عمل...! در این دنیای باصطلاح بزرگ که در واقع خیلی کوچک هست ؛ بسیار مراقب باشید که خیلی زود نتیجه عمل خود را خواهید دید...! شبتون خوش و در کنار عزیزانتون خوشتر... 🍃🌼🌺🌸❤️❤️🌸🌺🌼🍃