رمان 🦋 🕯 🌿 انتظار شنيدن صدای شيرین مادر کمی بيشتر از چند ثانيه شد : +مامان صدای منو می شنوی ؟ با شنيدن صدای بم تنها مرد زندگيم قلبم به تپش افتاد : - یعنی هيچ وقت منتظر شنيدن صدای من نيستی ؟ +بااااااااابااااااا! صدام مثل دستام می لرزید : ! پاسخی دریافت نکردم : +باباجانم ، بابای عزیزم ، خودتی ؟ یعنی باور کنم ؟ حالا صدای نفس های مرتعش بابا رو به خوبی می شنيدم : - اینقدر حسرت شنيدن صداتو داشتم که اگر الان یهو از خواب بيدار بشم دیگه هيچ آرزویی ندارم چون حداقل شيرینی شنيدن صداتو در خواب تجربه کردم ! - اونجا مشکلی نداری من ميدونستم این جمله یعنی اینکه حالت خوبه دخترم ؟ مخوبم بابا ، راستی سال نو مبارک ، دعا می کنم هميشه سایه بلندت روی سر من و مامان باشه . - برای تو هم مبارک باشه ، بيا با مادرت حرف بزن . و کلمه خدانگهدار در دهان من کامل نچرخيد که صدای سلام مامانو شنيدم ، با مامان هم تبریک عيد گفتيم و مقداری حرف های حاشيه ای و خداحافظی کردیم ، اما خداحافظی از بابا به دلم موند ، کاش خيلی چيزها رو خراب نمی کردم ، اینقدری خراب کردم که الان پدرم منو لایق یک خداحافظی خشک و خالی هم نمی دونه و این چقدر تلخه ! خدایا قدرتی به من عطا کن که دوباره همه چيزو از نو بسازم ... *** پشت ميزم مشغول کار بودم ، پروژه اون برج مربوط به رابرت بيشتر از تصورم وقتگير بود ، اما من اهل جا زدن نبودم چه در کار و چه حالا که در دانشگاه هم استادم شده ، تلفن زنگ خورد و کاترینا خبر داد که کارلو به اتاق جلسات احضارم کرده ، پرسيدم : ‌+ داخل اتاق چه خبره ؟ - یک جلسه بسيار مهم با یکی از شرکت های بزرگه . +‌ ناگهانی تشکيل شد ؟ - نه ، یک ماه قبل قرار این جلسه گذاشته شد . +اما از یک ماه قبل این جلسه به من اطالع داده نشده ! - خب ... + من در این جلسه شرکت نمی کنم -یامين ! + من به عنوان کارمند این شرکت دارای حق و حقوقی هستم . - الان وقت این حرفا نيست ، بعد جلسه ميتونی با آقای دلوکا صحبت کنی ، در حال حاضر این جلسه اهميت زیادی داره . + نه ، من شرکت نمی کنم . و تلفنو قطع کردم . چند دقيقه بعد تلفنم دوباره زنگ خورد : +بفرمایيد . صدای کارلو عصبی بود : - همين الان به اتاق جلسات بيا . پس کارلوی هميشه خونسرد هم ميتونه عصبی بشه +در برنامه ی کاری امروز من این جلسه از قبل پيش بينی نشده ، مگر اینکه جلسه به صورت ناگهانی تشکيل شده باشه ! - با من لجبازی نکن ! +لجبازی ای در کار نيست ! - پس این رفتارها چيه ؟ +دفاع از حقم . و دکمه قرمز قطع تماس رو فشردم . چند ثانيه بعد ضربه ای به درب اتاقم زده شد ، اجازه ورود دادم و کارلو وارد شد ، اووووه یعنی این جلسه اینقدر مهمه که والا حضرت شخصا اقدام کردند ✍🏻 ... ╔═🦋🕯══════╗    @hamianekhanevade ╚══════🕯🦋═╝