رمان 🦋
#خدا_عشق_را_واسطه_کرد
🕯
#فصل_اول
🌿
#پارت_63
انتظار شنيدن صدای شيرین مادر کمی بيشتر از چند ثانيه شد :
+مامان صدای منو می شنوی ؟
با شنيدن صدای بم تنها مرد زندگيم قلبم به تپش افتاد :
- یعنی هيچ وقت منتظر شنيدن صدای من نيستی ؟
+بااااااااابااااااا!
صدام مثل دستام می لرزید : !
پاسخی دریافت نکردم :
+باباجانم ، بابای عزیزم ، خودتی ؟ یعنی باور کنم ؟
حالا صدای نفس های مرتعش بابا رو به خوبی می شنيدم :
- اینقدر حسرت شنيدن صداتو داشتم که اگر الان یهو از خواب بيدار بشم
دیگه هيچ آرزویی ندارم چون حداقل شيرینی شنيدن صداتو در خواب تجربه
کردم !
- اونجا مشکلی نداری
من ميدونستم این جمله یعنی اینکه حالت خوبه دخترم ؟
مخوبم بابا ، راستی سال نو مبارک ، دعا می کنم هميشه سایه بلندت روی
سر من و مامان باشه .
- برای تو هم مبارک باشه ، بيا با مادرت حرف بزن .
و کلمه خدانگهدار در دهان من کامل نچرخيد که صدای سلام مامانو شنيدم
،
با مامان هم تبریک عيد گفتيم و مقداری حرف های حاشيه ای و خداحافظی کردیم ،
اما خداحافظی از بابا به دلم موند ، کاش خيلی چيزها رو خراب نمی کردم ،
اینقدری خراب کردم که الان پدرم منو لایق یک خداحافظی خشک و خالی
هم نمی دونه و این چقدر تلخه !
خدایا قدرتی به من عطا کن که دوباره همه چيزو از نو بسازم ...
***
پشت ميزم مشغول کار بودم ، پروژه اون برج مربوط به رابرت بيشتر از
تصورم وقتگير بود ، اما من اهل جا زدن نبودم چه در کار و چه حالا که در
دانشگاه هم استادم شده ،
تلفن زنگ خورد و کاترینا خبر داد که کارلو به اتاق جلسات احضارم کرده ،
پرسيدم :
+ داخل اتاق چه خبره ؟
- یک جلسه بسيار مهم با یکی از شرکت های بزرگه .
+ ناگهانی تشکيل شد ؟
- نه ، یک ماه قبل قرار این جلسه گذاشته شد .
+اما از یک ماه قبل این جلسه به من اطالع داده نشده !
- خب ...
+ من در این جلسه شرکت نمی کنم
-یامين !
+ من به عنوان کارمند این شرکت دارای حق و حقوقی هستم .
- الان وقت این حرفا نيست ، بعد جلسه ميتونی با آقای دلوکا صحبت کنی
، در حال حاضر این جلسه اهميت زیادی داره .
+ نه ، من شرکت نمی کنم .
و تلفنو قطع کردم .
چند دقيقه بعد تلفنم دوباره زنگ خورد :
+بفرمایيد .
صدای کارلو عصبی بود :
- همين الان به اتاق جلسات بيا .
پس کارلوی هميشه خونسرد هم ميتونه عصبی بشه
+در برنامه ی کاری امروز من این جلسه از قبل پيش بينی نشده ، مگر
اینکه جلسه به صورت ناگهانی تشکيل شده باشه !
- با من لجبازی نکن !
+لجبازی ای در کار نيست !
- پس این رفتارها چيه ؟
+دفاع از حقم .
و دکمه قرمز قطع تماس رو فشردم .
چند ثانيه بعد ضربه ای به درب اتاقم زده شد ، اجازه ورود دادم و کارلو وارد
شد ،
اووووه یعنی این جلسه اینقدر مهمه که والا حضرت شخصا اقدام کردند
✍🏻
#فائزہعبدے
#این_داستان_ادامه_دارد...
#بنیاد_حامیان_خانواده_کاشان
╔═🦋🕯══════╗
@hamianekhanevade
╚══════🕯🦋═╝